
خالی هستم از انرژی. و نفرت از خودم و این زندگی. این ماندگی. باز باید پرسه بزنیم و زوزه بکشیم. و همیشه شرمنده رفتار خود باشیم و حسرت خور دیگران.
توضیحات وزیر دادگستری درباره مرگ اکبر محمدی
آي آدمها كه بر ساحل نشسته , شاد وخندانيد !
يك نفر در آب دارد مي سپارد جان .
يك نفر دارد كه دست وپاي دائم مي زند
روي اين درياي تند وتيره و سنگين كه مي دانيد .
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن ,
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد
كه گرفتستيد دست ناتوان را
تا توانايي بهتر را پديد آريد ,
آن زمان كه تنگ مي بنديد
بر كمرهاتان كمر بند ,
در چه هنگامي بگويم من ؟
يك نفر در آب دارد مي كند بيهوده جان قربان
آي آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد
نان به سفره ,جامه تان برتن ؛
يك نفر در آب ميخواند شما را .
موج سنگين را به دست خسته مي كوبد
باز مي دارد دهان با چشم از وحشت دريده
سايه هاتان را ز راه دور ديده
آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بي تابيش افزون
مي كند زين آبها بيرون
گاه سر , گه پا .
آي آدمها !
او ز راه دور اين كهنه جهان را باز مي پايد ,
مي زند فرياد و اميد كمك دارد
آي آدمها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد !
موج مي كوبد به روي ساحل آرام خاموش
پخش مي گردد چنان مستي به جاي افتاده . پس مدهوش .
مي رود نعره زنان . وين بانگ باز از راه دور مي آيد :
" آي آدمها " . . .
در صداي باد بانگ او رهاتر
از ميان آب هاي دور و نزديك
باز در گوش اين نداها : "آي آدمها " . . .