على اكبر ناطق نورى روايت مى كند در سال هاى مبارزه و حدود سال هاى ۵۶-۵۵ كه مبارزات به اوج خود رسيده بود، از سوى آيت الله بهشتى مامور شد به يكى از كشورهاى منطقه برود تا با ديگر مبارزين ملاقاتى انجام دهد. قرار بود كمك مالى رد و بدل شود. ناطق نورى نمى دانست كه طرف مقابل او كيست. دكتر بهشتى، جوان گمنامى را به او معرفى كرده بود و گفته بود كه به منزل فلانى كه بروى، او به ملاقاتت مى آيد. نام جوان مستعار بود. ناطق به كويت كه رفت در منزل دوست خود سكنى گزيد. مدتى بعد جوان گمنام آمد چفيه بسته بود و شناخته نمى شد. ناطق نورى را به اسم صدا كرد. ناطق كه بلند شد، جوان چفيه اش را باز كرد و از سر و صورت برداشت، لبخند بر لبان ناطق نشست. جوان را به شوق در آغوش گرفت. او على جنتى فرزند آيت الله احمد جنتى بود.....
اصل مطلب در شرق
Posted by اکبر منتجبی @ 18:39 |