
محمد قوچانی و محمدعطریانفر در تحریریه شهروند امروز . طبیعتا درباره توقیف صحبت نمیکنند. چون این عکس را جدیدا نگرفتم. مدتها پیش گرفته بودم. فکر می کنم آنچه ردو بدل می شد درباره انتخابات ریاست جمهوری بود. داشتیم در این باره صحبت می کردیم که من به صرافت افتادم یک عکسی از این دو نفر بگیرم. بچه ها همیشه قدردان قوچانی بودند و هستند.
حسین یاغچی دبیر بخش خبرنامه بود. تقریبا سخت ترین قسمت کار ما با او بود. همیشه از او قول می گرفتیم که از ساعت ۵ بعد ازظهر صفحه بندی را شروع کنه. اما او راس ساعت ۵ غیبش می زد. کی می دونه کجا می رفت؟ ساعت ۹ می آمد. و هنوز هیچ کاری نکرده بود. تازه اعتراض هم که می کردیم آخه این چه وضع کار کردن است می گفت : من که از ساعت چهار دارم صفحه می بندم !!!!! ( معععععععععععععععععععععععععععع )

محمد طاهری دبیر بخش اقتصادی. تقریباهر هفته از دستش عاصی بودیم. می دانید بنده خدا همیشه کارش آماده بود اما " فقط ۳۰۰ کلمه " مانده بود که بنویسه و همین ۳۰۰ کلمه ناقابل تا ۶ صبح طول می کشید. ایشان استعداد شگرفی در وبگردی ( و نه البته عکس گردی ) دارند و دوستان نزدیک به ایشان می گویند که یک نیمچه بیماری هم دارد ( !!! ) البته بیماری ایشان جزو بیماری های خاص هست که دوای آن هرجای پیدا نمی شه. خدا همه بیماران را شفا بدهد از جمله ایشان و محمد رهبر ( دبیر بخش اجتماعی ) را.
رضا خجسته رحیمی دبیر بخش تاریخ. " آقا بیا ببند دیگه!!! " این جمله خاص تقریبا هر هفته از زبان رضا جاری و ساری می شد. اما مگه آن محمد طاهری بالایی گوش شنوایی داشت؟ مگه امیر قادری ( آخ آخ اعجوبه ای است ) حرف شنوی داشت. نهایت این که آقا رضا که دیبر تحریریه هم بود بی خیال این جمله و آقایانی فوق الذکر شد. رضا زحمت زیادی برای شهروند می کشید. دستت درد نکنه.
احمد زیدآبادی. یکی از به ندرت روزهایی که احمد از پشت صندلی بلند شد و با یک نفر دیگر صحبت کرد. او از ساعت ۱۰ صبح می آمد شهروند می نشست پشت کامپیوتر و تا آخر شب که می رفت اصلا از روی صندلی بلند نمی شد. مگر این کار خیلی خیلی واجبی پیش می آمد. تازه در دفتر قبلی شهروند که صندلی کم داشتیم ، گاهی کارها واجب هم به تاخیر می افتاد. انصافا احمد زید آبادی از بهترین تحلیل گران سیاست خارجی ایران است. میزش دو سه تا آن طرف تر از من قرار دارد.
آقای عطریانفر. آخرین شبی که گزارش من را داشت می خواند. شایعه توقیف پیچیده بود اما ما وقتی برای این که این شایعات را دنبال کنیم نداشتیم. من آخرین " پیش خبر " را نوشتم . بچه ها با شنیدن شایعه می آمدند شهروند . شبی بود. شهروند غریبانه و بی سر و صدا آمد اما با سروصدا رفت. امیدوارم دوباره منتشر شود. آقای عطریان یه کاری بکن.ما شهروند می خواهیم. توی این شهر قحطی شهروند آمده!

گاهی میهمان داشتیم. آقایان محمد رضا خاتمی و غلامحسین کرباسچی. آقا رضا خاتمی البته از رویه شهروند گلایه مند بود . خوب برخی از بچه های شهروند از آقای خاتمی در انتخابات حمایت نمی کنند و این پوشیده نبود و نیست. اما برخی از گروهها و احزاب می خواستند شهروند از خاتمی حمایت کند. نامه آقای آرمین را که یادتان است؟ اما شهروند خط تبلیغی آقای خاتمی نشد. روزنامه های دیگر خوب هستند دیگه. فکر می کنم الان هم هواداران آقای خاتمی و هم حامیان دولت آقای احمدی نژاد ، شنبه ها یک نفس راحتی می کشند.

یک بار هم میهمانی دادیم. ماه رمضان بود. معرف حضور که هست . آقایان عطریان نفر و ابراهیم اصغر زاده و هادی خانیکی. دریک مقطعی هر سه نسبت به هم منتقد جدی بودند. اما رفتار سیاسی مانع رفاقت های قدیمی نیست. مشارکتی ها اصلا ابراهیم اصغرزاده را نمی پذیرند. اما خانیکی جنس دیگه ای دارد. پر از رفاقت است.
البته گاهی و ناگهان دو نفر که خیلی مراوده ای ندارند، کنار هم قرار می گیرند ولی اختلافات گویا حل نمی شود. آقای عباس عبدی نویسنده ثابت شهروند امروز بود. که همه شهروندی ها تحلیل های سیاسی او در حوزه داخلی را خیلی دقیق می دانیم. از زمانی که از حزب مشارکت خارج شد، آقای مصطفی تاج زاده استراتژیست این حزب شد اما... بگذریم. اصلاح طلبان از شورای دوم شهر و روستا مرتبا شکست خوردند. کسی می داند چرا؟
هادی خسرو شاهین. دبیر بخش بین الملل. فکر کنم هنوز توی شوک خبر توقیف است. وقتی خبر را شنید تا چند روز منگ بود. عکس را که نگاه کنید خودتان می فهمید. البته عکس را زمانی گرفتم که کارش تمام شده بود. کار خودش نه. کار صفحاتش. خستگی دو شبانه روز بی کار و بی خوابی را در شهروند امروز یک سال و نیم تجربه کردیم. صبح ۵ شنبه همه ولو می شدیم.

یکی از روزهایی که با سر و وضع نامرتب و نتراشیده به دیدن آقای خاتمی رفتم. اختلافات به جا . دوستی ها هم به جا. یک بار قوچانی حرف درستی زد که " ما بهترین دوستان آقای خاتمی هستیم . این را بعدها می فهمد." دیدار با خاتمی فکر کنم روز شنبه بود. یک سر رفتم دفتر ایشان و سریع باید بر می گشتم شهروند امروز که کارها مانده بود. آقای خاتمی آن روزها بنای نیامدن داشت. این روزها گویا نظرش تغییر کرده و مصمم شده است که بیاید. تا خدا چه خواهد . فکر کنم آن آقا مصطفی بالایی دارد به خواسته اش می رسد.
البته من در این مدت نتوانستم عکسی از بچه های دیگر مثل فرید مدرسی،مهدی یزدانی خرم، محسن آزرم ( با انضباط ترین فرد مجموعه )، امیر قادری ( اصلا نمی اومد که عکس بگیریم . از روزی که شهروند توقیف شده تک زنگ هم نزده!!! البته ایشان را باید توی کله پاچه فروشی یدا کرد. در حال خوردن سیرابی. ) ، برادارن فیض اللهی ( معروف به برادران رایت) ، مجید رئوفی و دوستان دیگر که انشا الله در فرصت بعدی. البته یاد آقای ابطحی هم بخیر. پا کردیم توی کفش ایشان. ببخشید.