
دوست ندارم درباب اين كه خاتمي نمي آيد سخن بگويم كه يكي دوباري تحليلم را از اين بابت نوشتم و همچنان معتقدم اين سيد ميدان را براي حضور خود نه آماده مي بيند و نه خود رغبتي دارد و نه شرايط ، شرايط 76 است كه او بيايد. هاشمي رفسنجاني در سال 84 كه از او دعوت مي كردند در انتخابات رياست جمهوري شركت كند جمله اي طلايي گفت كه هنوز از خاطرم نرفته است. او به خانواده و اطرافيان خود گفته بود شركت من در انتخابات رياست جمهوري مثل كوهنوردي است كه يك بار قله اي را فتح كرده و حالا باز بعد از چند سال مي خواهد همان راه را برود و آن را دوباره فتح كند. من يك بار از اين قله بالا رفتم و فتح دوبارع آن سخت است. اين سخن او ،اين روزها مرتبا يادآورم مي شود و از همين باب مي دانم وقتي فتح آن قله براي هاشمي ، تنها سياستمدار زبردست ايران، سخت است براي خاتمي بسيار سخت تر و گران تر خواهد بود.
اما شايد اين پرسش ايجاد شود كه اگر خاتمي نمي خواهد در انتخابات شركت كند چرا اين همه ديدار دارد و چرا اين چنين سخن مي گويد. به باور من ، آقاي خاتمي اين روزها را بهترين زمان براي، اصلاح طلبان و اصلاحات مي داند تا از وراي اين ديدارها سخن بگويد و از وضع موجو ابراز گله كند.
در طول سه سال گذشته محمود احمدي نژاد و يارانش ، بي رحمانه بر خاتمي و يارانش تاختند و دوران 8 ساله او را زير سووال بردند. از اظهارات خانم رجبي كه از سمپات هاي دولت است تا بالاترين رده هاي دولت و شخص آقاي احمدي نژاد ، ناجوانمرادنه به خاتمي تاختند و دولتش را نواختند و آنها را به گونه اي " غارتگر بيت المال" و "دين سوز" معرفي كردند. در حالي كه چنين نبود. چه كسي دين سوزي كرد؟ و چه كسي بيت المال را غارت كرد؟ مديران آن دولت اين دولت را كنار هم بگذاريد و شايستگي ها و لياقت ها را متر بگيريد.
اكنون خاتمي ، مجبور است در اين وانفسا به دفاع از خود برخيزد و در وراي دعوت از او براي انتخابات بغض فرو خفته خود را فراموش كند با صداي بلند از ناكامي اين دولت و مردانش در سياست خارجي و اقتصاد بگويد و يادآورشود ، شماها كه از معيشت مردم سخن مي گفتيد ، نان مردم را آجر كرديد.
از اين موضوع كه بگذريم به باور من همايش سه گانه اي كه اين روزها انجام شد بي حكمت نيز نبودند. خاتمي قدرت خود را در به ميدان كشيدن مردان بزرگ جهان به رخ كشيد و در همايش خود نشان داد كه همچنان محبوب است، چنانكه مهدي كروبي نيز چنين كرد و سياستمداران ايران و ديپلمات هاي ريز و درشت را به ميدان حزبي خود فراخواند. همه حرمت شيخ را نگه داشتند و احترامش را واجب و يادآور شدند كه در ميدان شيخوخيت اين اوست كه ميدان دار است.
خاتمي نيز اين پيام را به ديگران و دوستان خود داد كه بايد كسي را به ميدان آوريم كه قدرت چانه زني داشته باشد چون اختيارات رييس جمهور به اندازه نيست و بايد رفت پشت سر كسي كه در اين شرايط و با اين اختيارات مي تواند كار كند. و اين سخن جز كروبي چه مخاطبي دارد.
نمايش قدرت شيخ مهدي كروبي وجه ديگري از اصلاح طلبي بود و نمايشي از "چانه زني " كه به واقع تنها اوست درميان اصلاح طلبان كه هم مي تواند زبان سرخ داشته باشد و هم سرش را برباد ندهد و هم حرفش را به كرسي نشاند. چنانكه در ماجراي لقمانيان چنين كرد و چنانكه بارها به دفاع از مظلوماني پرداخت كه "ديگران" يا سكوت كرده بودند و يا بناي ديدار با آنها نداشتند. كساني مانند دراويش گنابادي كه با بغض فروخفته خود تخريب حيسينه خود را ديدند. كساني چون خانواده ملي مذهبي هاي زنداني كه راهي جز خانه و كاشانه كروبي پيدا نكردند و كساني مانند دانشجويان دربند و زندانيان سياسي كه ديدند اين چانه زني شيخ مهدي كروبي است كه به مدد آنها مي آيد.
اما اين نمايش قدرت ضلع سومي نيز داشت كه بسياري از دوستان آن را با سكوت توام كردند و آن سفري بود كه محمود احمدي نژاد به گيلان كرد و ريز و درشت را به خيابان كشاند تا به كساني چون من و ديگراني كه مي گويند او با ريزش آرا مواجه شده يادآور شود كه همچنان پايگاه دارد و هستند خيل كساني كه او را همچنان بر ديگران ترجيح مي دهند.
اين سه اتفاق نشان داد كه انتخابات سه كانديداي مهم دارد. خاتمي ، كروبي و احمدي نژاد و ديگراني كه تاكنون خود را ارايه و اعلام كرده اند يا نامي از آنها مطرح است ، به واقع هيچ هستند. مگر اين كه چهر جديدي پا به ميدان بگذارد. كسي مانند كرباسچي يا عبدالله نوري كه البته بعيد است.
اما اين سه نفر ( خاتمي و كرو بي و احمدي نژاد ) هر كدام امتحان خود را براي مردم خوب پس دادند. خاتمي و يارانش ، كروبي و دورانش ، احمدي نژاد و مشاورانش . اكنون مي توانيم به واقع تصميم جدي تري بگيريم و از هر كس كه پا در رقابت ها مي گذارد جدي سووال كنيم؟
من به عنوان يك جوان ايراني و روزنامه نگاري كه نه سري در ميان قدرت دارم و سودايي را درميان احزاب مي جويم و نه از اين و آن حزب خط مي گيرم ، شك ندارم كه آقاي خاتمي پا به عرصه انتخابات نمي گذارد اما اگر تصميم دوباره دارد كه اين قله را دوباره فتح كند ، بايد بيايد به سووالات جدي و مهمي كه وجود دارد پاسخ دهد. سيد محمد خاتمي هنوز هم از هركس برايم محبوب تر است اما چرا نبايد از او بپرسم كه فتح دولت چه ارزشي داد وقتي نمي توانيم حتي تپه اي را فتح كنيم؟ فتح دولت چه فايده كه حتي نمي توانيم امنيتي براي خود و همراهان خود فراهم كنيم؟ فتح دولت چه فايده كه به گاه حادثه نكبت بار كوي دانشگاه و بازداشت اين دوست و آن روزنامه نگار و اين دانشجوي غريب و آن مردان پاك ، كمر درد پيشه كنيم و در خانه بمانيم؟ چرا حتي نتوانيم به وعده اي كه مي دهيم . چرا بايد راهي را كه رفتيم و به نتيجه نرسيديم، اين بار هم برويم؟ و غم انگيز تر آن كه مي گويند اين بار هيچ كس نبايد توقعي از خاتمي دشته باشد. چرا نبايد داشت؟ و چرا بايد سكوت كرد و سخن نگفت و پرسش نكرد؟ مگر قرار است به قدرت برويد كه تنها پست و وزارت بگيريد؟ چرا نبايد توقع داشت در حالي كه با او يك بار اين مسير را رفتيم و نتيجه نگرفتيم.
از مهدي كروبي سووال دارم. از او كه مي دانم صداقتش در رفتارش آنچنان است كه به كلام نمي آيد و بيش از اين كه زيبا سخن بگويد ، عمل مي كند. اين كه خط قرمز او كجاست؟ شجاعت او را اگرچه در انتخابات رياست جمهوري 84 ديديم اما فراموش نكرديم كه او نيز گاه گاهي سكوت اختيار كرد. با اين حال او نيز نه تنها پاسخ گوي من كه بايد پاسخ دهد كه اگر قرار است روزي بنابر مصلحت عقب نشيند اين عقب نشيني تا كجاست؟ اگر از او خواستند كه اين يا آن مديرش را عوض كند ، چه مي كند؟ اگر از او خواسنتد كه كابينه اي همسو با مجلس راستگرا بيچيند چه جوابي مي دهد؟ اگر قرار شد انتخاباتي مانند انتخابات مجلس هفتم را برگزار كند در قبال بي شمار كساني كه رد صلاحيت شدند، چه واكنشي از خود بروز مي دهد؟
اما از احمدي نژاد سووالي ندارم. كه او خود را پاسخ گوي ما نمي داند و نمي بيند. گرچه پاسخ تمام سووالاتي كه دارم و داشته ام ، گرفته ام.با اين حال پنهان نمي كنم كه مهمترين رقيب اصلاح طلبان است و اين زهي خيال باطل است كه كساني بپندارند او پايگاهي ندارد. اگرچه ممكن است تاريخ از او به نيكي ياد نكند.