این روزها دوست داشتم و دارم درباره نامه احمدی نژاد به حداد عادل بنویسم. از برافتادن پشت پرده کابینه احمدی نژاد که دانش جعفری آن را رو کرد بگویم و از این که چه داد و ستدهایی در سیاست ایران در جریان است. اما نمی دانم چرا هیچ انگیزه ای نداشتم. کلی حرف نگفته داشتم . برای خودم تحلیل می کردم و مثلا نامه پرخاشگرانه احمدی نژاد را به حداد چراغ سبزی به لاریجانی برای ریاست مجلس تفسیر می کردم يا اين كه مي گفتم شادي يك بازي است. مثلا با اين كار مجلسي ها و خصوصا منتقدهاي دولت و مستقل ها كه در مجلس بسيار هستند، در واكنش به احمدي نژاد به حداد راي مي دهند. و ....
حتي امروز كه رفته بودم دفتر آقاي خاتمي تا با ايشان ديداري تازه كنم ، جسته و گريخته چيزهايي از برخي آقاياني كه آنجا بودند ، شنيدم اما نمي دانم كه چرا حوصله نوشتن ندارم.
روزگار غريبي است...
روز خوبي نيست. روزهاي خوبي نيست. هفته هاي خوبي را نمي بينم. و سال به قول شاملو گويي سال سياه است. كجاي كاريم؟