تبليغاتX
.: اکبر منتجبی :.

چند روز پیش آرش حسن نیا از روزنامه اعتماد ملی اخراج شد. دبیر اقتصادی این روزنامه که به نظرم یکی از سالم ترین روزنامه نگاران کشور است. تقریبا همه می دانند که در حوزه اقتصادی چه خبر است. بده بستان ها غوغا می کند و برخي از خبرنگاران اين حوزه به "دستمال گردن" مدیران شرکت های دولتی و  خصوصي تبدیل شده اند و برای آنها خبر می سازند و جعل می کنند و می خرند و می فروشند و...  در این وانفسا الحق کسانی مثل آرش غنیمتی هستند.

 

اما نمي دانم كه پشت پرده اين داستان چيست كه مرتب به داستان دامن زده مي شود. آيا اين اولين بار است كه چنين اتفاقي مي افتد ؟ قطعا نه. اتفاقی که امروز برای آرش يا علي دهقان رخ داد، قبلا برای برخی دیگر از بچه ها رخ داده بود.

 

همین اواخر برخی از خبرنگاران روزنامه کارگزاران تسویه حساب شدند و کمی عقب تر عبدالرسول وصال مدير روزنامه آینده نو  بی هیچ اعلام قبلی در ساختمان اين روزنامه را بست و بعد از چند ماهی چندرغاز به بعضی از خبرنگاران داد و از آنها تعهد و نامه گرفت که شکایت نکنند و همین مبلغ ناچیز تمام حق و حقوق خود بدانند.

 

سال گذشته نيز تقریبا همه خبر دارند که جمعي از خبرنگاران روزنامه شرق به علت عملكرد مديريت اين روزنامه ، آن را ترك كردند و رفتند روزنامه هم میهن را راه انداختند. کم و بیش درجریان ماجرا بودم که مدیر عامل آن مجموعه چگونه از قدرت مالی خود استفاده کرد و عذر چندتن از بچه ها را خواست و نهايتا آن بلا را سر روزنامه آورد. شورايي تشكيل داد و بنياد "شرق" را كه به يك سرمايه اجتماعي تبديل شده بود به خاطر چاپ يك مطلب مزخرف برباد داد. 

 

اگر به قبل تر از اين بازگرديم باز نمي توانم از خاطر ببرم كه دوستان اصلاح طلب ما چگونه حق و حقوق روزنامه نگاران را خوردند و از آنها براي ترقي خود پله ها ساختند.

 

چند روز پيش نامه اي امضا شد كه قرار بر اين بود خطاب نامه به يك مجموعه و روزنامه نباشد. در واقع من و جمعي از بچه ها كه آن را امضا كرديم نه تنها مي خواستيم از آرش حمايت كنيم بلكه تاكيد داشتيم كه اين اتفاق قبلا هم رخ داده است و نمونه آخر آن روزنامه شرق بود.

 

اما متاسفانه مي بينم كه اين داستان به بيراهه مي رود. برخي با جهت دهي و البته اهمال كاري ، از آن آتشي برافرخته اند كه دود آن بر چشم خودمان مي رود.

 

در اين داستان مقصر روزنامه ها و مديران آن نيستند. گرچه عموما ناحقي ها از سوي آنها اعمال مي شود. اما من فكر مي كنم دو سوي ديگر در اين داستان مقصر هستند. اول خود بچه ها هستند كه روزني را براي سو استفاده باز گذاشتند. اگر فلان دوست من كه مي دانم بيشترين كاركرد را در مجموعه دارد همانند بقيه كارت ساعت خود را مي زد يا آن دوست ديگرم به جاي كار در دو روزنامه ( كه هر دو رقيب هم هستند ) ، يكي را انتخاب مي كرد، روزني براي سو استفاده باز نمي شد.

 

مقصر دوم به نظرم انجمن صنفي روزنامه نگاران است. متاسفانه انجمن در اين سالها نتوانسته جايگاه اصلي خود را بيابد. نه مديران مطبوعات آن را جدي مي گيرند و نه روزنامه نگاران. گرچه انجمن خدماتي داشته و افرادي در آن مجموعه هستند كه از پتانسيل هاي بسياري برخوردارند ، اما واقعيت آن است كه انجمن به علت برخي سو استفاده ها در گذشته و نداشتن شانيت براي مديران و خبرنگاران نمي تواند بازيگر اصلي اين اتفاقات باشد.

 

در پایان نیز فکر می کنم لازم است برخی دوستان قدری تامل کنند و آتش بر خرمن پاییزی نزنند. 

Posted by اکبر منتجبی @ 14:46 |