تبليغاتX
.: اکبر منتجبی :.

كاميلو گوارا و آليدا گوارا، پسر و دختر چه‌گوارا با دعوت مركز فرهنگي ميثاق و خانه آمريكاي لاتين اوايل مهرماه به ايران آمدند. برنامه سفر آنها كوتاه و فشرده بود. آنها را ابتدا با زندگي مصطفي چمران آشنا كردند و به مزار او در بهشت زهرا بردند. سپس ديدارهايي را براي آنها ترتيب دادند. ديدار با محمدرضا حكيمي نويسنده ايراني، ديدار با رحيم ‌پورازغدي عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي، ديدار با سعيد جليلي معاون وزيرخارجه، ديدار با وزير ارشاد حسين صفارهرندي، ديدار با برخي از نمايندگان مجلس و...

اما مهمترين مراسمي كه هدف اصلي از سفر آنها به تهران را تشكيل مي‌داد،‌همايش «چه مثل چمران» بود. حضور آنها در دانشگاه تهران، ادامه برنامه‌اي بود كه حاميان دولت محمود احمدي‌نژاد از يكي دو سال پيش آغاز كرده بودند. پس از پيوند احمدي‌نژاد با برادران خود در آمريكاي لاتين، بسيج دانشجويي نيز به صرافت افتاد، هنگامي كه رهبران اين منطقه به ايران مي‌آيند، آنها را به دانشگاه تهران دعوت كند. سال پيش هوگو چاوس، رئيس‌جمهور ونزوئلا اگرچه پذيرفت تا در سفري كه به تهران داشت به همايش آنها نيز برود،‌ اما در آخرين لحظه برنامه خود را تغيير داد. اما دانيل اورتگا، رئيس‌جمهور در سفر خود به تهران،‌ دعوت بسيج دانشجويي را «لبيك» گفت و چفيه را بر دوش خود انداخت و از لزوم «مبارزه با استكبار» سخن گفت و احمدي‌نژاد را «برادر» خود خواند.

در ادامه همين برنامه بود كه سوم مهرماه فرزندان چه‌گوارا نيز به دانشگاه تهران برده شدند و در سالن همايش، عكس‌هايي از چمران، چه‌گوارا،‌ سيدحسن نصرالله و امام‌خميني ديده مي‌شد. دانشجويان بسيجي و هواداران چه‌گوارا سالن را پر كرده بودند. حاج سعيد قاسمي اولين سخنران مراسم بود كه مجري يادآور سابقه حضور او در لبنان، فلسطين، بوسني و هرزگوين و غيره شد. سعيد قاسمي در قامت يك چريك به سخن نشست. چه‌گوارا را قابل احترام خواند و از «اعتقادات مذهبي» او به خدا و مسيح سخن گفت. سپس جنگ هشت ساله ايران و عراق را به ميان كشيد و به فرزندان چه‌گوارا گفت كه مطمئنا اگر جنگ رخ نمي‌داد آنها زودتر به ايران مي‌آمدند و مي‌دانم قلبتان براي آمدن به ايران مي‌تپيد. حالا ما با هم هستيم تا تاكتيك‌هايمان را يكي كنيم. او سپس كمونيسم را جزيي از زباله‌دان  تاريخ دانست و تنها راه جهان را نهضت عدالت‌جويانه ديني و توحيدي خواند.

براي اين مراسم البته محمود احمدي‌نژاد نيز پيامي فرستاده بود كه در آن تاكيد شده بود: امروز كوچه كوچه ما مملو از «چه» است. و «چه» در ايران اسلامي تكثير و تعالي پيدا كرده است. امروز «چه» در ايران اسلامي در باكري‌ها، همت‌ها، كاوه‌ها و فهميده‌ها به كمال رسيده است. «چه» حرفي از حماسه پرمعني چمران است. چمران حرف نبود. كلمه بود. كلمه‌اي طيبه و دوست‌داشتني كه يادش چه‌گوارا است.

پس از قرائت پيام احمدي‌نژاد و سخنان سعيد قاسمي، مهدي چمران، رئيس شوراي شهر تهران دعوت شد تا از برادر خود سخن بگويد. او از اينكه برادرش در علم فيزيك نبوغ خاصي داشت و اينكه مي‌توانست در آمريكا بماند اما نماند و لبنان را به پايگاه مبارزه خود و براي مبارزه با رژيم‌شاه و اسرائيل تبديل كرد، سخن گفت.

سپس نوبت به فرزندان چه‌گوارا رسيد تا سخن بگويند. كاميلو از سخن گفتن امتناع كرد اما آليدا، دختر چه‌گوارا پشت تريبون رفت و گفت: «به نام مردم كوبا، سلام.»

آغاز سخن او ‌بر ميزبان سخت‌ گران آمد. چرا كه ميزبان از ايدئولوژي اسلامي سخن گفته بود و اعتقادات مذهبي چه‌گوارا به خدا و مسيح را يادآور شده بود اما دختر چه‌گوارا برخلاف سخنان سعيد قاسمي گفت: «ما ملتي سوسياليست هستيم. ملت كوبا با انديشه‌هاي سوسياليستي آبديده شده. مردم كوبا همواره از كمك‌هاي شوروي قدرداني مي‌كنند و اين مساله‌اي كه مورد اختلاف گفته مي‌شود، هيچ‌گاه به اين شكل وجود نداشته است.»

آليدا از ميزبانان ايراني خود خواست «لطفا هميشه سعي كنيد انديشه‌هاي چه را از روي كتاب‌هاي اصلي پيدا و مطالعه كنيد.» او اضافه كرد: «پدر من هرگز از خدا صحبت نكرد و هيچ‌گاه با خدا ملاقات نكرد.»

سكوت سالن را گرفته بود و كاملا مشخص بود كه ميزبانان از آنچه رخ مي‌دهد، چه افسوسي مي‌خورند.

آليدا در ادامه اين مراسم از زندگي پدرش گفت و اينكه چه‌گوارا در 14 ژوئن 1928 در آرژانتين به دنيا آمد. «در همان زمان بود كه مادربزرگ من قوانين جامعه را نقض كرد. در آن شهر وقتي زني باردار مي‌شد،‌ نمي‌توانست به خيابان برود اما مادربزرگم چنين قوانيني را زير پا گذاشت. پدرم در كودكي دچار آسم شد. پدربزرگم براي او انواع كتاب‌هاي ادبي را مي‌خواند و از 16 سالگي فرهنگ لغت فلسفي را آغاز كرد. كاري كه هيچ‌گاه تمام نشد.»

آليدا،‌ تحول روحي پدر را زماني دانست كه در سردترين شب، با يك زوج سرخپوست مواجه شد و با آنها حرف زد و تنها غذايش را با آنها تقسيم كرد. آن زوج كمونيست بودند. آنها افراد ساده جامعه بودند اما اين نياز را احساس مي‌كردند كه بايد جامعه را تغيير دهند. بعدتر به مكزيك مي‌رود و فيدل كاسترو را مي‌‌بيند. فيدل انديشه‌هاي ماركسيستي داشت و از آن شب، همراه او مي‌شود.» او مي‌گويد كه پدرش را همراه با كاسترو و يارانش دستگير مي‌كنند. مدتي بعد همه را آزاد مي‌كنند جز چه‌گوارا. «مي‌دانيد چرا پدرم آزاد نشد؟ چون او به صراحت گفته بود من كمونيست هستم و فيدل آنقدر آنجا ماند تا چه‌گوارا آزاد شود.»

آليدا، فيدل كاسترو را «پيغمبر» چه‌گوارا مي‌داند و يادآور مي‌شود كه فيدل بي‌شك يك ماركسيست- لنينيست بود و چه‌گوارا نيز آن را پذيرفته بود.

او در پايان سخن خود نيز از جامعه ايران مي‌گويد و اينكه دوست داشته در اين سفر با زنان ايراني آشنا شود و مستقيما رودررو با آنها سخن بگويد.

اگرچه سخن او پايان مراسم بود و آنها را با دو جزوه راهنماي ايرادنگردي بدرقه كردند،‌ اما ماجرا تازه آغاز شد. اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران به وزارت علوم اعتراض كردند كه چرا تبعيض قايل مي‌شود و اگر اين مراسم را آنها برگزار كرده بودند، با توجه به سخان دختر چه‌گوارا، چه بلاهايي سرشان مي‌آمد. يكي از دانشجويان يادآور شد مگر آقاي خرمشاد در هفتم مرداد 86 نگفته بود كه «با تفكرات چه‌گوارايستي و چپ جديد در دانشگاه‌ها مقابله نرم شود.» پس اين تسامح از كجا مي‌آيد و چرا يك طرفه؟

حسين نقاشي، دبير انجمن اسلامي دانشجويان تهران گفت كه نبايد تريبون را به دست كساني داد كه از انديشه‌هاي ماركسيستي و الحادي خود دفاع مي‌كنند و اگر چنين محملي وجود دارد بايد شاهد آن در تمام جامعه باشيم. او از بسيج دانشجويي كه اين مراسم را برگزار كرده بود، پرسيد چگونه است كه سخنان الحادي يك ماترياليست را به آرامي گوش مي‌كنند اما تحمل و مداراي سخنان گروه‌هاي سياسي مسلمان را ندارند. «چگونه است كه به اين افراد لوح تقدير داده مي‌شود اما گروه‌هاي منتقد مسلمان طرد و نفي مي‌شوند؟»

معترض بعدي محمد صداقت، مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه شاهد بود. او گفت: «شهيد چمران يك مجاهد، مسلمان، عارف، انقلابي و شيعه بوده و چه‌‌گوارا فردي با عقايد كاملا مادي و غيرالهي است. مقايسه اين دو در ساير جهات جفا به شهيد بزرگوار ايران خواهد بود. اين جمله كه هر كس ضد دولت آمريكاست، دوست ماست بايد با دقت گفته شود. اگر كسي ضدآمريكايي اما دشمن خدا بود قطعا دوست ما نيست. مثل شوروي سابق.»

محمدجعفر ايراني، مسوول سازمان جوانان و دانشجويي مجمع نيروهاي خط امام نيز در كلام اعتراض گفت كه چرا دختر چه‌گوارا مي‌آيد در دانشگاه تهران مي‌گويد خدا را قبول ندارد اما با تشكل ميزبان او هيچ كاري ندارند. او نتيجه مي‌گيرد كه بسيج دانشجويي تنها ميزبان اين جلسه نبوده و كساني خارج از دانشگاه آن برنامه را هدايت و اجرا كرده‌اند.

اعتراضات كه افزايش يافت، سجاد صفار هرندي، مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه تهران كه ميزبان مراسم بود در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس به اعتراضات پاسخ داد. او يادآور شد كه دعوت از فرزندان چه‌گوارا به ايران به منظور نزديك كردن دو ملت ايران و كوبا بوده است. اما پاسخي به آنچه دختر چه‌گوارا داده بود،‌نداد. تنها از «برخي بي‌سليقگي‌ها در جامعه» سخن گفت كه به جاي آنكه به سمت اشتراكات دو كشور برود، به سمت افتراقات و تفاوت‌ها رفت. اشاره او به سخنان سعيد قاسمي است كه با استناد به كتابي از اعتقادات مذهبي چه‌گوارا سخن گفته بود. سجاد صفارهرندي، اعتراضات دانشجويان ديگر را نيز بي‌ارتباط با تسويه حساب با بسيج ندانست.

به هر حال ماجرا، در يك سكوت خبري خاتمه يافت. آنگونه كه هيچ كس نفهميد آن تبليغات براي سفر فرزندان چه‌گوارا به ايران چرا ناگهان خاموش شد. گرچه هيچ اتفاقي نيفتاده و كسي سخني نگفته است تنها يكي از طنزپردازان در ميانه نوشته خود از اين ماجرا،‌يادي كرده بود از دانشجويان دانشگاه اميركبير كه به اتهام توهيني به مقدسات در زندان هستند و گفته بود كه چه مثل شتر. ديدي نديدي. شنيدي، نشنيدي.»

Posted by اکبر منتجبی @ 15:2 |