تبليغاتX
.: اکبر منتجبی :.

الان در شهر بم هستم. صبح روز پنج شنبه راه افتادم. دعوت شدم تا با خبرنگاران اینجا درباره خبرنویسی و گزارش نویسی گفت و گو کنم و تجربیات را به یکدیگر منتقل کنیم. 

بم زنده است اما زخم غریبی توی صورت مردم این جاست. خیلی دوست د ارم مفصل بنویسم اما این کیبورد مزخرف مانع می شود. فقط یک نکته را اشاره کنم. متاسف هستم که بگویم خیلی ها در ایران علیرغم ادعاهای بزرگی که دارند و برخلاف پول های کلانی که از خارجی ها گرفتند هیچ قدمی برای مردم برنداشتند. متاسفم هستم که بگویم "یک ان جی او" توانسته پول کلانی به جیب بزند اما دریغ از یک کار کوچک. شرمنده هستم وقتی می بینم که خانم یا آقای x با تمام ادعاها هیچ کاری نکردند و از وضعیت به وجود آمده به نفع خود استفاده بردند. می بینم که این جا یک "یک ان جی او" برای خودش یک ملک بزرگ خریده است و ماه های گذشته نفع مادی بسیاری از اینجا برد اما دریغ از یک کار.

اما بم زنده است و درحال نفس کشیدن. دارد از جا بلند می شود. گرچه هنوز زخم های تنش خوب نشده است. دارد بلند می شود اما نه به اتکای بعضی از آدم های بی غیرتی که ادعای حقوق بشر آنها فلک را پرکرده بلکه به اتکای مردم خودش.

امروز سر کلاس ما دو نفر وضعیت ویژه داشتند. اول دختر خانمی بود که به علت زلزله دچار ضایعه نخاعی شده  و تقریبا نصف بدنش فلج بود. و دوم پسر جوانی که زلزله و آوار پاهای او را قطع کرده بود. اینها از جمله خبرنگارانی بودند که در جلسه حضور داشتند و می خواستند خبرنویسی و شیوه های جدید آن را بیاموزند تا انتقال دهنده مشکلات افرادی همچون خودشان باشند .

وقتی از درآمد و حقوق آنها را پرسیدم گفتند که ماهیانه ۴ تا ۵ هزارتومان حقوق می گیرند. تازه اگر مطلبی از آنها چاپ شود. و گله داشتند از نشریات شهر یا منطقه که مدیر مسئول خبرها و دردهای مردم را منتشر نمی کند.....

Posted by اکبر منتجبی @ 23:40 |