
باز باران ، بی ترانه
باز باران
بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم..
باز ماتم من
به پشت شیشه ی تنهایی فتاده
نمی دانم.....
نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟
نمی فهمم ، چرا مردم نمی فهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران
سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟؟
نمی فهمم....
کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و آهن به زور چکمه های باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟
نمی دانم....نمی دانم