
طنزي كه يكي از روزنامههاي صبح چاپ تهران در 14 اسفندماه درباره يك حزب سهنفره نوشت و در ذيل آن يادآور شد كه در «كجاي دنيا رسم است سهنفر دور هم جمع بشوند و پولهايي را كه متعلق به ملت مظلوم است صرف تاسيس يك حزب سهنفره كنند و بعد انتظار داشته باشند كه تحويلشان هم بگيرند»، بيشك خطابش به اصلاحطلبان نبود. چه آنكه در اين سالها هيچ اصلاحطلبي در مسند قدرت و دولت قرار نداشته تا از پولهايي كه متعلق به «ملت مظلوم» است، استفاده كند و البته حزبي نيز در دولت اصولگرايان، از سوي اصلاحطلبان ثبت و راهاندازي نشده است كه اگر شده باشد جاي تعجب دارد. پس مخاطب اين نشريه كيست و آن سهنفر چه كساني هستند؟
امسال براي هفته نامه شهروند امروز در كنار گزارش هايي كه نوشتم ، با حسن روحاني و محمد باقرقاليباف نيز گفتگوهايي را داشتم. انتخابات مجلس و آرايش سياسي گروهها در مجلس آينده را با هر دو در ميان گذاشتم اما با حسن روحاني مشخصا درباره پرونده هسته اي و قطعنامه سوم شوراي امنيت صحبت كردم كه البته به شيوه خودش از مسئولان فعلي پرونده به خاطر مواضعي كه دارند انتقاد كرد.
با محمد باقر قاليباف نيز درباره اختلافاتش با احمدي نژاد درباره شهر تهران و داستان هاي ديگر سخن گفتيم. هر دو اين گفت و گوها را در وبلاگ شهروند امروز مي توانيد ببنيد :

تعريفي بايد از محمدباقر قاليباف، شهردار كنوني تهران ارايه داد؟ چه توصيفي؟ وقتي همه از عملكرد او در فرماندهي كل نيروي انتظامي رضايت داشتند و بعد از مدتها شهر را در امنيت ميديدند، بهناگاه به لباس خود پشت كرد. آن را از تن به درآورد تا رداي رياستجمهوري را به تن كند. گرچه ميخواست طعم شيرين مديريتش را وسعت بخشد اما ناگهان و يكشبه همه چيز در ميان...
دست ما نيست
پرونده هستهاي را بايد به گردابي تشبيه كرد كه همه چيز را دور خود ميپيچاند. نميتوان تصوري درست از آن داشت. نميتوان به درستي گفت كه كجاي آن قرار داريم و وضعيت ما الان چگونه است و چگونه خواهد شد. رئيسجمهور ايران يك سال است كه ميگويد پرونده مختومه شده اما قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل يك به يك عليه ما صادر ميشوند.
با این که چند روزی است که تبلیغات شهری کاندیداهای انتخابات آغاز شده است اما انگار نه انگار. در این چند روز هیچ کجا بنر یا بیلبوردی از ائتلاف اصلاح طلبان ندیدم. هیچ کجا. اما تا دلتان بخواهد اصولگرایان را با بیلبورد "یا امام هشتم " همه جا دیدم. گرچه نام آنها را نیز جز شهاب صدر ندیدم. که اتفاقا چقدر هم بد تبلیغ کرده بود. یا ۱۰ سال پیش افتادم. واقعا تبلیغ بدی بود.
اما به نظرم حرفی که خاتمی زده بود درسته که اصلاح طلبان مظلومانه اما با نشاط در انتخابات شرکت می کنند. آقایان اصولگرا از هر ترفند و وسیله ای استفاده می کنند که بچه های اصلاح طلب نتوانند رای بیاوردند. آن از ردصلاحیت های فله ای و این هم از بازی صداوسیما و رسانه های اصولگرا علیه اصلاح طلبان.
من رای می دهم. به لیست ائتلاف هم رای می دهم. می دانم که این دوستان نمی توانند خواسته های من را برآورد کنند. اما به آنها رای می دهم. به مظلومیت اصلاح طلبان رای می دهم. و این گونه مخالفتم را با عملکرد اصولگرایان اعلام می کنم. چون اصولگرایان فقط حرف زدند . همه چیز بدتر شد. چه فضای فرهنگی . چه فضای اجتماعی. چه اقتصاد کشور و چه دیپلماسی.
می دانم با رای دادن به لیست یاران خاتمی و ائتلاف اصلاح طلبان خواسته های من برآورده نمی شود، می دانم که آنها نمی توانند برنامه های خود را عملی کنند اما به آنها رای می دهم که حداقل پیش خودم شرمنده نباشم. به تمام دوستان و خانواده و همه کسانی که از من می پرسند که به چه کسی رای بدهیم می گویم به لیست یاران خاتمی رای دهید. و می گویم که مطمئن باشید نه تنها اشتباه نمی کنید بلکه این کار می تواند به همه کمک کند. حتی به خود اصولگرایان هم کمک می کند . بلکه کمی بیندیشند و با زندگی و سرمایه مردم کمتر بازی کنند.
هر کسی می تواند فقط به دو نفر بگوید که به اصلاح طلبان رای بدهد. به کسانی که مظلومانه در یک میدان نابرابر قرار گرفته اند.
بعد از چند سال هنرمندان دوباره در انتخابات شرکت کردند و از اصلاح طلبان حمایت کردند. به برخی از آقایان گویا خیلی فشار آمده که از تلویزیون و رسانه های دیگر استفاده کردند که مثلا تکذیب کنند . آخر از چی نگرانید؟ شما که هر کاری می خواهید انجام می دهید.
تموم شد. بالاخره ۳۰۰ صفحه سالنامه شهروند امروز را تمام کردیم و فرستادیم چاپخانه. این ساعت های آخر دیگر حالم از هرچی کاغذ بود بهم می خورد. یک هفته تمام شب ها یا نخوابیدیم یا تا دیر وقت ( نزدیک های صبح ) بیدار نسشته بودیم و کار می کردیم. از صبح به شهروند می آمدیم و تا جایی که می کشیدیم کار می کردیم. وقتی تمام شد ، باورم نمی شد. نشستيم و از اول پرينت ها ورق زديم . براي تك تك كاغذ و صفحه هاي بسته شده خاطره داشتم. هر چه بود تمام شد . از نظر خودمان كار آبرومندانه اي ارايه داديم ، گرچه ديگران بايد نظر بدهند. حالا بايد تا چهار شنبه منتظر بمانيم كه منتشر شود. ديروز صبح ( پنج شنبه ) كه آمديم شهروند ، امروز صبح حدود ۸ صبح از اين جا بيرون زديم.هنوز خسته ام. و از بچه ها خبر ندارم.

منتظر سالنامه شهروند امروز باشید. الان چند شبانه روزه که درست و حسابی نخوابیدیم یا خانه نرفتیم تا بتوانیم یک کار آبرومندانه دربیاوریم. واقعا از تمام بچه ها باید تشکر کرد. فشار زیادی روی همه هست. همه تلاش دارند که بهترین کاری را که می توانند در این سالنامه شهروند امروز ارایه کنند. ادعایی نداریم که بهترین کار را انجامی می دهیم اما ادعا می کنیم که تمام انرژی خودمان زا به کار می گیریم که کاری درست و حسابی ارایه کنیم. فکر می کنم هفته دیگر می توانید دست پخت بچه های شهروند امروز را ببینید. شنیدم که روزنامه های دیگر هم دست بکار شدند تا سالنامه خوبی منتشر کنند. به همه آنها احترام می گذارم اما به شما توصیه می کنم که شماره نوروزی شهروند امروز را از دست ندهید. سالنامه شهروند یک اتفاق جدید در این زمینه است. مطمئن باشید.
گفتوگو با غلامعلي حدادعادل، رئيس مجلس هفتم
اين گفتگو در شماره ۴۰ هفته نامه شهروند امروز منتشر شد. فضاي آن شباهتي به گفتگوهاي سايق من ندارد. در آن به زندگي آقاي حداد عادل پرداختم و سپس از دوستي و خويشاوندي ايشان و آيت الله خامنه اي مقام معضم رهبري سئوالاتي پرسيدم.
در ابتدا كمي به سالهاي دورتر برويم. دوران جواني شما و انگيزههايي كه باعث پيدايش فعاليت سياسي شما شد. اين انگيزهها چه بود و از چه سالي و به چه طريقي در شما ايجاد شد؟
من دانشآموز دبيرستان علوي بودم. از 1336 تا 1342. در آن زمان در دبيرستان علوي شخصيتهايي حضور داشتند كه در ميان دانشآموزان نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي تعهداتي را ايجاد ميكردند.

اگر بخواهيم از ميان نمايندگان مجلس هفتم، فقط نام 5 نفر را بلافاصله و بدون آمادگي قبلي نام ببريم، بيشك از اسم عماد افروغ نميگذريم؛ نماينده اصولگراي تهراني. اما چرا؟ عموما در ميان 290 نماينده مجلس تنها عده معدودي هستند كه چهره ميشوند. آنها يا مانند رئيس و نايب رئيس مجلس سمت مهم دارند، يا رئيس فراكسيونهاي مختلف مجلس هستند يا تندروي آنها در كلامي بيمنطق باعث ميشود ديده شوند.اما عماد افروغ فاقد اين ويژگيها بود. اصولگرايي كه در سال 84 دست در دست ديگر اعضاي اردوگاه جناح راست نمايش وحدت ميداد، چنان در مجلس هفتم درخشيد كه بيآنكه خود بداند، خط و مرزش از اصولگرايان ديگر جدا شد.در ماجراي راي اعتماد به اعضاي كابينه، هنوز نطق او در مخالفت با مصطفي پورمحمدي وزير كشوري كه سابقه معاونت امنيت وزارت اطلاعات دوره علي فلاحيان را داشت، در خاطرهها مانده است...

که برای شهروند امروز نوشتم.
... آيتالله خامنهاي، رئيسجمهور وقت با ادامه كار نخستوزير ميرحسين موسوي موافق نبودند: «ايشان ميگفت اگر من رئيسجمهور بشوم، در انتخاب نخستوزير هر كسي را كه بخواهم خودم بايد تصميم بگيرم و اين علامت را نيز امام ظاهرا داده بودند كه خود شما تصميم بگيريد.» اما آنچنان كه انتظار ميرفت اين اتفاق رخ نداد: «چند روزي كه گذشت، نظر امام عوض شد. علتش اين بود كه گويا آقاي محسن رضايي به عنوان فرمانده سپاه خدمت امام رسيده و گفته بود كه موقعيت آقاي موسوي در جنگ بين جوانها به گونهاي است كه اگر ايشان نخستوزير نشوند، جنگ لطمه ميخورد.»...
گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید