تبليغاتX
.: اکبر منتجبی :.
اتفاقي در شرف وقوع است

آقاي نبوي در انتخابات ریاست جمهوری واقعا نظرش بر آقاي‌هاشمي و حمايت از ايشان بود و اصلا اين نظر را پنهان نمي‌كرد. البته دلايل ايشان سياسي بود و مي‌گفتند كه بهتر است به آقاي‌هاشمي كمك شود ....من هم مخالف حضور دكتر معين بودم و هم آقاي هاشمي....عملكرد دولت نهم، شرايط را به گونه‌اي پيش برده است كه كمتر شانسي براي توفيق اصولگرايان باقي گذاشته است...براي منافع ملي، هيچ راهي غير از اين نداريم که اصلاح‌طلبان و اصولگرايان متحد بشوند...نگراني‌هاي مردم شايد منجر به يك اتفاق شود زيرا آنها ديدند تمام شعارها و قولهايي كه داده شد،‌عملي نشد. مگر در نفت گفته نشد كه مافياي نفتي وجود دارد و نفت مملكت دارد به تاراج مي‌رود. خب چه شد؟ كدام مافياي نفتي رو شد؟ درآمد نفت كه دو برابر دوران خاتمي شد. الان مافياي نفتي دارد اين درآمد را كسب مي‌كند يا نه به مردم اطلاع غلط داده شده بود؟....تصور نمي‌كنم که احمدي‌نژاد در دوره آينده رئيس جمهور شود

 

متن کامل گفتگو را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
Posted by اکبر منتجبی @ 19:22 |
غلام حسين نوذري وزیر نفت از مردم ایران عذرخواهي کرد. وزير نفت با تشكر از همكاري مردم در طول دوران بروز سرماي بي سابقه در كشور، از مردم استان هايي كه به خاطر مضيقه گاز، دچار مشكل شده اند عذرخواهي كرد.  خبر را اینجا بخوانید.
Posted by اکبر منتجبی @ 15:51 |

گاز نداریم و از نفتی که قرار بود پول آن بر سر سفره ها آورده شود،خبری نیست. تقریبا این روزها طبیعت قهر خود را به رخ این ملت و دولت می کشد. زمستان سرد است. و امسال سردتر از چند سال پیش. اما همین اصولگرایان و دولت مداران حتما به خاطر دارند در ایامی که سید محمد خاتمی رییس جمهور بود به خاطر یک افت فشار ساده گاز آن هم برای یک روز چه بحرانی را آفریدند؟ خاطرشان هست که بیژن زنگنه وزیر نفت را به معذرت خواهی وادار کردند؟ و فیلم آن را از رسانه ملی بارها پخش کردند. حالا نه تنها افت فشار بلکه قطعی گاز نه یک روز که روزها متوالی است دامن گیر کشور شده است. پس چرا رییس جمهور مردمی که خود را وامدار این مردم می داند از وزیر و زیردستان خود نمی خواهد که از مردم عذر خواهی کنند؟ آن زمانی که گاز کشور را ( آنطور که می گویند با مبلغی ناچیز ) به چین فروخته می شد آیا به این روزها اندیشیده شده بود ؟ بالاخره زمستان تمام می شود اما باید دید که چه کسی می تواند رو سیاه نماند . با تعطیل کردن امروز و فردا که مشکل حل نمی شود. می توان یک سره تمام روزها را اصلا تعطیل کرد. ادارات ، مدارس ، دانشگاهها ، مراکز ، سینماها و .... آیا باز مشکل حل خواهد شد؟ و آیا این روش کشور داری است ؟چگونه است که ما می توانیم برای مردم دنیا نسخه بپیچیم و برای این رییس جمهور و آن نخست وزیر نامه بدهیم اما کشور خود را نمی توانیم اداره کنیم؟ اگر همین هفته ای که با تعطیلی گذشت را دولت خاتمی برگزار کرده بود امروز نه تنها احزاب جناح راست بلکه کفن پوشان شهر قم نیز به میدان آمده بودند و فریاد بر می آوردند که کشور به فنا رفت. کشور را تعطیل می کنند بعد برای یک دیگر کارت شاد باش می فرستند که نه ترافیک بود و نه مشکلی بوجود آمد. بی آن که بدانند مشکل کجاست. جل الخالق.

Posted by اکبر منتجبی @ 17:36 |

عكس : منصور نصيري

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مهران قاسمی از میان ما رفت. چه قشنگ خوابيده. و چه آرام . انگار نه انگار كه اينجا كلي دل براش مي تپد. روزنامه نگاری که تمام قد ، تواضع بود و رفاقت بود و سر خوشي.

 

خبر را رضا خجسته رحيمي بهم داد. كنار هم نشسته بوديم و صحبت مي كرديم كه زنگ تلفن او خبر مرگ را در فضاي تحريريه شهروند امروز منتشر كرد. باورش سخت بود و هست.

 

بلافاصله با محمد قوچاني و فريد مدرسي روانه خانه مهران شديم و در طول راه مرتب از خودمان مي پرسيديم مگر ممكن است جواني با آن سرزندگي در سن ۳۰ سالگي با سكته قلبي بميرد. پرسش بي پاسخ بود.

 

مرتب به خودم مراجعه كردم كه آخرين بار كي او را ديدم. همين اواخر بود. رفته بودم تحريريه روزنامه اعتماد ملي . با سرگه بارسقيان كار داشتم كه مهران را ديدم. روبوسي و احوالپرسي. و بعد من سريع روزنامه را ترك كردم. دو سه روز بعد مريم شباني خبر داد كه مهران در حين عبور از خيابان كريم خان براي رفتن به روزنامه تصادف كرده و دو سه قسمت پاهاش شكسته است. قرار شد به اتفاق مريم خانم و رضا خجسته بريم ملاقات مهران . كه نشد كه نشد كه نشد. آنها رفتند و من جا ماندم. تا امروز كه يك مرتبه رضا سرش را به حسرت روي ميز گذاشت و گريه امانش نداد.

 

در خانه، جنازه در اتاقي قرار داشت و گويا مادر دل سوخته بالاي سر او قرآن مي خواند. خانه ژر بود از بچه هاي اعتماد ملي و خبرنگاران ديگري كه مهران را مي شناختند. و همين طور بر آنها افزوده مي شد. كلامي جز كلام سارا خانم معصومي بلند نشد . وقتي كه با صداي گرفته آمد تا از همه تشكر كند كه در غياب مهران او را تنها نگذاشتند. از خوبي هاي مهران گفت. از اين كه در اين يك هفته مرتب از مرگ گفته بود. از اين كه در لحظه آخر عمر با وضو و قصد گزاردن نماز را داشته و سارا رفته بود كه سجاده را بياورد  و بعد تمام. سياهي . هم براي چشمان مهران و هم براي سارا.

 

اولين بار انگار مهران را در ياس نو ديدم. با جي كي. رولينگ خالق هري پاتر مصاحبه كرده بود. آمده بود تا در صفحات میانی روزنامه آن را منتشر کند. که كار شد. روحش شاد. 

 

یادداشت سارا معصومی

 برای تو

نخستین برف زمستانی می بارد

و من در ذهنم دوشادوش تو برف بازی می کنم

نخستین برف زمستانی می بارد

و من نخستین بار بی تو زیر باران زیبای رحمتش قدم می زنم

نخستین برف زمستانی می بارد

و من در خیالم تو را می بینم که گوله برفی کوچک به سویم پرتاب می کنی.

 

پی نوشت (۱): از این زمستان بیزارم. تو در هیچ کجای خیابانهای پربرفش دوشادوش من قدم نمی  زنی.

پی نوشت (۲):این روزها روزنامه بیش از پیش خسته ام می کند. از این مکان بی تو خسته ام.

 

Posted by اکبر منتجبی @ 19:7 |

به كي اشاره مي كنه و مي خندد؟حتما خبر دارید که در برخی از شهرهای شمالی گاز قطع شده است و در این وانفسای سرما ترکمنستان به خاطر سیاست های عالمانه دستگاه خارجه و البته وزارت نفت و شرکت گاز ، لوله گازي را كه به ايران مي آمده بسته است.

امروز صبح در برنامه تلويزيوني " مردم ايران سلام " مجري برنامه گفت : در شهرهاي شمالي گاز قطع شده ، مردم نان ندارند و. سرما وحشتناك است. او اين مطالب را به نقل از يكي از كساني كه در شمال ايران زندگي مي كنند نقل كرد.

علت كمبود نان هم به اين خاطر است كه اغلب نانوايي ها گازي شده اند و با نبود گاز تقريبا تعطيل ده اند.

حالا جناب رييس جمهور پيشنهادهايي را براي غلبه بر سرما ارايه كرده اند :  " مردم مي‌توانند درجه بخاري‌ها و وسايل گرمايي خود را چند درجه كمتر و داخل ساختمان از لباس‌هاي گرم استفاده كنند تا به لطف خداوند اين فصل به خوبي طي شود و همه‌ بتوانند از انرژي به نحو احسن استفاده كنند. " 

 چي بايد گفت و نوشت ؟ حيف!

Posted by اکبر منتجبی @ 19:18 |
آمر ؟
86/10/09

گرچه با ترور بی نظیر بوتو الان تمام نگاهها متوجه ژنرال مشرف است و اغلب از او به عنوان آمر اصلی مرگ بوتو یاد می کنند اما به نظر با توجه به اتفاقات یکی دو ماهه اخیر مشرف نه نمی توانسته دستور ترور بوتو را بدهد بلکه با این عمل موافق نیز نبوده. بوتو برای پرویز مشرف یک مکمل خوب بوده و می توانست مشروعیتی را که او لازم داشته کسب کند. درعین حال مشرف این اواخر به خواسته های بوتو نیز احترام گذاشت و نه تنها لباس نظامی خود را کنار گذاشت بلکه به سوی انتخابات آزاد نیز حرکت کرد.  از دیگر سو این دو آمریکایی بودند و هر دو توانسته بودند نظر مساعد ایالات متحده را به خود جلب کنند. مشرف نيز بهتر از هركس مي داند كه ترور بوتو چه اتهاماتي را متوجه او خواهد كرد. رفتارش نيز نشان داده كه بي كله نيست و بازي سياسي را كاملا بلد هست و مي تواند بحران را مديريت كند. پس این که مشرف نشانه گرفته شود و  او را آمر و عامل ترور دانست ، تصميمي عجولانه است. به نظرم بايد به دنبال كسان و عوامل ديگر بود. مانند عوامل نواز شريف که گرچه در ظاهر می توانستند با بوتو روابط گرمی داشته باشند اما در پس پرده حاضر به ائتلاف مشرف و بوتو نبودند. آنها می توانند در ائتلافی مشترک با طالبان كه مخالف دموكراسي و نقش بيشتر آمريكا در اين كشور است ، بي نظير بوتو را ترور كرده باشند.

Posted by اکبر منتجبی @ 16:22 |

براي برخي دروغ گفتن يك فضيلت است. براي آنها تفاوتي ندارد كه شنونده سخنان آنها چه كساني هستتند اما دروغ مي گويند و تلاش مي كنند آن سخن ناراست را راست جلوه دهندو هركسي را كه مقابل خود مي بيينند و يا مخالف به او لقب دروغ گو مي دهند. شب گذشته برنامه نود راديديد؟ نمايندگان يك دستگاه دولتي مقابل چشم ميليون ها نفر رسما دروغ گفتند. و سخن فرد مقابل خود را انكار مي كردند در حالي كه امضاي آنها حاكي از آن اتفاقي كه رخ داده بود.

اوضاع درجاهاي ديگر نيز چنين است. اصلا آرام آرام به سمت فضيلت بودن دروغگويي در حركت هستيم. آمار ها را دستكاري مي كنند. تورم را انكار مي كنندو نرخ بيكاري را واقعي اعلام نمي كنند. مردم را بي مشكل و رضايت مند تصور و توصيف مي كنند بي اين كه چنين باشد.

در سيستمي كه هيچ كس به هيچ كس اعتمادي ندارد دروغ رشد مي كند. پنهانكاري افزايش مي يابد و ريشه ها ناسالم مي شوند. نتيجه اين كه همه به همه دروغ مي گويند و تلاش دارند با رفتار پوپوليستي خود ديگران را منكوب نظرات خود كنند. اينجا انتهاي راه است. مقصدي كه با آرمان هاي انقلابي بسيار فاصله داشت.

Posted by اکبر منتجبی @ 13:53 |