
اگرچه انتخاب هاشمی برای اصلاح طلبان ، خصوصا كارگزاران ، شارژ روحي است و براي حاميان دولت خوشايند نيست اما صف بندي جديد خبرگان مهم است. اول اين كه در خبرگان ما از اين به بعد يك اقليت قوي داريم. اقليتي كه محوريت آن با كساني چون احمد جنتي ، محمد يزدي ، مصباح يزدي ، صادق لاريجاني و سيد احمد خاتمي خواهد بود. اين افراد از اين پس پررنگ تر ظاهر خواهند شد. ضمن آن كه عملگرايان خبرگان نيز مانند هاشمي و شاهرودي حسن روحاني كه اكثريت را دارند ناچار هستند از اين پس مقابل آن طيف بايستند.
اين انتخابات يك معناي ديگر نيز داشت. نوار پيروزي عملگرايان كه از انتخابات شوراي شهر شروع و به انتخابات خبرگان پيوند خورده بود ، سومين پيروزي خود را با رياست هاشمي بر خبرگان بدست آورد و طبيعتا براي رقيب سومين شكست بود.
عجب ! در خبرها خواندم که خانم هاله اسفندیاری از ایران خارج شد. باور نکردم. مگه می شود سه ماه یک نفر را در بند کرد و گفت که به دنبال براندازی نرم و غیره و ذالک بوده ، بعد پاسپورتش را بهش بدهند و بگويند كه خب بفرماييد برويد. واقعا آن هياهو چه بود و اين موضوع چي؟
امروز مطلب متاثر کننده ای خواندم. پدری کودک خود را به علت فقر و نداری و بیکاری به دار آویخت. این وضعیت امروز ماست. کسانی که از مهرورزی سخن می گفتند ، از معيشت مردم داد سخن داشتند ، از اين كه "ما مي توانيم " اكنون چه پاسخي دارند؟ نيم نگاهي به صفحات حوادث روزنامه ها نشان مي دهد چه اتفاقات هولناكي در زير پوست اين جامعه رخ مي دهد. وقتي پدري پسر 6ساله خود را مقابل چشمان ديگر بچه فرزندان دار مي زند ، وقتي دختري مادر خود را به قتل مي رساند ، وقتي زني به شوهر خود خيانت مي كند ، وقتي مردي زن خود را به همسري مرد ديگري در مي آورد ( اتفاقي كه سال پيش در ورامين رخ داد ) ، وقتي مادري فرزندان خود را به رودخانه مي اندازد و .... چه مي توان گفت جز اينكه در اين جامعه ، فروپاشي اجتماعي و اخلاقي به اوج خود رسيده است. و اكنون بايد پرسيد و بررسي كرد كه چه كس و كساني مسبب اين اتفاقات است؟ و چرا جامعه ما به اين سو ، با شتاب ، در حركت است ؟ آیا مشکلات اقتصادی مبنای این اتفاقات است ؟ بی شک مسائل اقتصادی بعد مهمی را در بر می گیرد اما در تمام این سالها همیشه مشکلات اقتصادی بوده ، پس چرا اين اتفاقات كمتر رخ مي داد؟
به نظرم اگر يك سو نگر نباشيم ، مي بينيم در تمام زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي در رنج هستيم. اقتصاد ما مي لنگد. عليرغم اين كه حاميان آقاي احمدي نژاد تلاش دارند اين دولت را برترين دولت پس از انقلاب جلوه بدهند و تمام بدبختي هاي كشور را بر سر دولت هاي گذشته بريزند بايد گفت، اين دولت نيز دستي بلند بر افزايش مطالبات اجتماعي داشته و دارد بي اينكه بتواند به آنها پاسخ بدهد. اين كه سهو است حتي نتوانسته مانع تورم شود. مگر اين مجلس و دولت نبودند كه مدافع "تثبيت قيمت ها " بودند؛ پس چي شد؟ چند روز پيش بانك مركزي ايران اعلام كرد كه امسال تورم افزايش يافته است. قيمت ها كه ديگر سر به فلك كشيده است.
در زمينه هاي اجتماعي نيز مي بينيم كه بنيان خانواده برباد رفته است و فساد آنقدر بارز و آشكار شده كه هر از گاهي طرح "مقابله با اراذل و اوباش " ، برقراري امنيت اجتماعي يا مبارزه با بدحجابي مطرح و اجرا مي شود و گاه سخن از برقراري مادام اين طرح است.
در بعد فرهنگي نيز آشكار است كه چه بايد گفت. اين روزها از تنگناها و محدوديت ها كم سخن گفته نشده است. كار به جايي رسيده است كه صحبت از سانسور ، توقيف و عدم مجوز به كتاب خاطرات هاشمي رفسنجاني است. واي بر حال يك رزونامه نگار يا نويسنده مستقل.
و.....
از شهریور سال گذشته تا شهریور امسال فقط دو سه ماه کار کردم و در بقیه این مدت به لطف دولت عدالتخواه بیکار بودم. من تنها این وضعیت را ندارم و خیلی از همکارانم چنین وضعیتی دارند. برخی از دستگاهها از روزنامه نگاران در بند می پرسند چرا با سایت های خارج از کشور مثل سایت روز همکاری می کنید؟ طبیعی است برخی به علت بیکاری مجبور می شوند چنین کنند . چراکه زندگی خرج دارد و با باد هوا که نمی توان زندگی کرد.
من خودم اگرچه عملكرد سایت روز را نمي پسندم و از آن خوشم نمی آید ( به علت غلو كردن در انتشار اخبار و پرداخت غير حرفه اي آن) و اصولا همکاری با سایت هاي خارج از كشور را کار غیر درستی می دانم ، اما در برابر اين پرسش كه يك رزونامه نگار بعد از توقيف روزنامه چگونه بايد از پس هزينه هاي زندگي خود بربيايد، جوابي ندارم. ( با سهمیه بندی بنزین هم که نمی توان مسافر کشی کرد.)
به نظر مي رسد كه برخی از آقايان بي جهت چنين نمي كنند.علاقه مند هستند با توقيف و حذف چندين هدف را با يك تير بزنند. اول مانع از انتشار اطلاعات و اخبار آزاد شوند. دوم سرمايه گذاران در مطبوعات را از ادامه كار خود منصرف كنند و سوم خبرنگاران را به دو سمت هل دهند. اول تغيير شغل و اگر نشد حركت به سمت رسانه هاي اپوزسيون.
فكر مي كنم بخش از تندروهاي اصولگرا ناخواسته ( شايد هم خواسته ) درصدد هستند كه موافق حكومت را به مخالف ، و مخالف را به معاند تبديل كنند. حذف مديراني كه در سالهاي گذشته در اين كشور خدمت كرده اند ، توقيف پي در پي روزنامه ها ، خانه نشين كردن اساتيد ، برخورد با دانشجويان ، محدود كردن دايره خودي ها و گسترش دايره غير خودي ها ، چند شغله شدن برخي از افراد خاص و... از جمله اين فعاليت هاست.
اين آقايان اگرچه در كوتاه مدت جواب مي گيرند و با سرعت به پيش مي روند اما مطمئنا در بلند مدت هم به خود و هم به كشور خسارات جبران ناپذيري مي زنند. در آن زمان چه كسي قرار است به دفاع از كشور برخيزد و براي آن كار كند ؟ آنهايي كه حذف شند و در اين ايام فقط بيكار بودند و در محدويت به سر مي بردند؟