تبليغاتX
.: اکبر منتجبی :.
Posted by اکبر منتجبی @ 16:35 |

ديروز جشن تولد من بود. بر خلاف سال هاي گذشته ، امسال جشن مفصلي را برگزار شد. شرمنده آقاي سيد محمد خاتمي هستم. چون با كمال تعجب كيك را دفتر ايشان و بنا به خواست خود آقاي خاتمي سفارش دادند. ممنونم آقاي خاتمي. اصلا قرار نبود كه اين اتفاق بيفتد. داستان اين گونه شد كه من چند وقت پيش وقت ملاقاتي از آقاي خاتمي گرفتم. مي خواستم درباره بعضي از مسايل شخصي خودم ، روزنامه ، و يك سري موضوعات ديگر با ايشان مشورتي داشته باشم. عليرغم  مشغله زيادي كه دارند ، محبت كرده و وقتي را دادند. يعني ديروز.

 

متوجه شدم كه آقاي خاتمي دست بر قضا با اينترنت بيگانه نيست . هم سايت هاي خبري را مي بيند و هم وبلاگ ها مي خواند. با دقت. و البته مايه افتخار بود كه وبلاگ من هم جزو اين ليست بود. البته مي گفت بر اثر اصرار آقاي ابطحي وبلاگ خوان شده است. حتي چندبار نيز وسوسه شده بود كه خودش وبلاگ يا وب سايت راه بيندازد. آن وب سايت شكلاتي را هم خيلي پسنديده بود اما مي گفت در آن ايام در وضعيتي نبودم كه وب سايت داشته باشم. چون آقايان متلك پراني ها را شروع مي كردند و قس الهذا.

 

بعد گفت : خوب تو هم كه مثل احمد آقای ما ( بورقاني ) بچه نظام آباد هستي . آره ؟ خنديدم. گفت: سالگرد تولدت هم که رسیده. 

معلوم بود كه شناسنامه كاري من را در کنار این وبلاگ خوانده است. آقاي خاتمي در هنگام رياست جمهوري نيز عموما هر وقت با كسي قرار ملاقات داشت بيوگرافي آنها را مي خواند.

 

خلاصه پرسيد از روزنامه شرق چه خبر و كي منتشر مي شود. ابراز بي خبري كردم. تعجب كرد. ماجرا را و برخي مسايل را تا جايي كه مي دانستم گفتم. سري تكان داد. و سكوت كرد. گفت : هميشه غفلت انسان ها ، اصلاحات را طولاني تر مي كند.

 

صحبت ما به قبل از انتخابات رياست جمهوري كشيد و گله هايي را از برخي دوستان مطرح كرد و دوباره گفت : در این کشور كساني اسلام را طالباني معرفي مي كنند و كسان ديگري به دنبال خذف دين در كشور هستند. اينها مثل دو لبه قيچي هستند كه اصلاحات واقعي را هدف گرفته اند.

 

از انتخابات مجلس هشتم حرف زديم. گفت به ياري خداوند ائتلاف اصلاح طلبان پيروز مي شود. آقاي هاشمي و آقاي كروبي نقش اساسي را ايفا مي كنند.

 

بعد باز دوباره سراغ خبرنگاران هيات دولت دوره خود را گرفت. تك تك بچه ها مي شناخت. گفتم متاسفانه اغلب آنها يا بيكار هستند. گفت : به زودي با جمعي از دوستان يك شبكه خبري راه اندازي مي كنيم . انشا الله همه آنها را در آن جا جمع مي كنيم . كارهاي مقدماتي و لجستكي آن انجام شده است و به ياري خداوند تا افتتاح آن زماني نمانده است.

 

من که بال درآورده بودم گفتم كاري از ما ساخته است؟ گفتند : به همه شما ها احتياج داريم.  

 

از اين صحبت ها كه فارغ شديم كمي به مسايل شخصي تر پرداختيم. گفت: حالا امروز كه جشن تولدت هست نمي خواهي ما را دعوت مي كني؟

 

سرخ شدم.آقاي خاتمي ما بچه جنوب شهريم. ما كجا شما كجا؟. سر و ته خانه ما  60 متر است. جاي محافظ ها و همراهان شما هم نيست. درثاني از ما گذشته اين كارها . جشن دل خوش مي خواهد. به قول سهراب سيري چند؟  

 

با صداي بلند خنديد. از آن خنده هايي كه دندان هاي صدفي اش پيدا مي شود  و يك پرانتز دور لبهاش باز مي شود. به زبان يزدي  چيزي به آقاي تابش گفت كه نفهميدم. بعد ديدم كه يكي از خدمتكاران دفتر كيك بزرگي آورد كه .....

 

دهان من باز مانده بود. ماااااااااااااااااااااااااااااات شده بودم. آقاي خاتمي مي خنديد. خدايا اينها دارند چكار مي كنند؟

 

حضور من در دفتر طولاني شده بود. آقاي خاتمي با بعضي از وزيران سابق خود جلسه داشت. به همين خاطر گفت آنها نيز به اتاقي كه ما بوديم بيايند. آقاي رمضان زاده. عطا الله مهاجراني كه به تازگي به ايران آمده است ، سيد صفدر حسيني ، موسوي لاري، ابطحي ، علي خاتمي ، مصطفي تاج زاده ، سعيد حجاريان و...

 

سلام عليك گرمي با آنها كردم. علي آقا خاتمي به دیگران توضيح داد كه ماجرا چيست. من شرمنده ، سرم پايين بود و خيس عرق شده بودم.

 

آقاي خاتمي كه متوجه شد ، بلند شد و گفت : من خودم باني اين جشن بودم. خودم هم كيك را تقسيم مي كنم. و شروع به قسمت كردن آن كرد. كه در عكس مي بينيد.باقي ماجرا خنده بود و سرو صداي ميهمانان.  

 

 

توضیح ضروری :  ماجرايي را كه در بالا تعريف كردم ساخته ذهن است و طبیعتا واقعی نیست. اگر صبوری کردید و ان را تا پایان خواندید تا چیزی دستگیرتان شود َ شرمنده هستم. خصوصا از آقای خاتمی که برایش داستان سرایی کردم. عکس هم از ایسنا است. اين نوشته خيالي تنها بهانه اي براي يادآوري 28 فروردين بود. آرزو که بر جوانان عیب نیست. هست ؟ ارادتمندیم

Posted by اکبر منتجبی @ 0:26 |

دیشب گزارش جالبی  می خواندم از سند چشم انداز ۲۰ ساله توسعه . که چیست و حاوی چه راهبردهایی است. به بهانه همین سند چشم انداز ، خبرنگار روزنامه خراسان با بسیاری از شخصیت های سیاسی اصولگرا و حتی دو تن از وزیران تماس گرفته و از آنها پرسیده که سند چشم انداز توسعه چیست ؟ چند صفحه است ؟ چند بند و ماده دارد و اصلا چی گفته این سند؟

جالب این جا بود که اغلب آقایان و حتی آن دو وزیر محترم ( وزیر بهداشت و تعاون ) پاسخ هایی داده بودند که به کلی با سند متفاوت بود. در واقع خیلی از این آقایان اصلا نمی دانستند که این سند چیست. فقط برای این که پاسخی به خبرنگار داده باشند ، کلیات را مطرح می کردند که باید بنابر آن سند ما به فلان نقطه در ۲۰ سال آینده برسیم.

سندا یک صفحه بیشتر نیست اما کمتر کسی  که پاسخ درستی داده بود. هر یک ، چیزی گفته اند. از یک صفحه و نیم تا ۲۰ صفحه. بعضی نیز رندانه به بهانه این که در جلسه دارند خبرنگار را به ساعتی دیگر حواله دادند و از مقام پاسخگویی طرفه رفتند.

بله. برخی از مدیران و مسئولان کشور در حالی که هنوز نمی دانند سند چشم انداز توسعه چیست،  به استناد به آن قانون تصویب می کنند. درصحنه سیاسی رقیب خود را به سازش گری متهم می کنند که کشور را از اهداف عالیه اش دور می کنید و برای مردم تصمیم می گیرند. اما دریغ از آن که این یک صفحه را خوانده باشند.

Posted by اکبر منتجبی @ 20:5 |

در دوران دبیرستان معلمی داشتیم به نام آقای مصطفی درودیان که ادبیات درس می داد و ما را با فرهنگ این کشور نم نمک آشنا می کرد. یکی از کارهای آقای درودیان الزام کردن بچه های کلاس به خواندن ادبیات کلاسیک و مدرن ایران و جهان بود. اتفاقی که بسیار نادر بود. در واقع مجبور بودیم برای این که هر ثلث ( ترم فعلی ) نمره قابل قبولی کسب کنیم چند کتاب داستان بخوانیم و خلاصه کنیم و یا چندین بیت شعر از شعرای نامدار ایران حفظ کنیم و برای ایشان بخوانیم.

بدبختی اینجا بود که آقای درودیان خود اغلب رمان ها را خوانده بود و کسی نمی توانست مثلا از دانش آموزان سال قبل کمک بگیرد و مطلب آنها را جا بزند. بیشتر مواقع نیز هنگامیکه خلاصه داستان را به ایشان می دادیم سئوالاتی میکرد تا مطوئن شود ما این کتاب را درست خوانده ایم.

 القصه این الزام باعث شد آرام آرام به سمت ادبیات و داستان و شعر کشیده شویم. حتی بدترین شاگرد کلاس در پایان سال چند کتاب خوانده بود و ۱۰۰ بیتی شعر ناب حفظ بود. در این میان کسانی که علاقه بیشتری داشتند کار بیشتر می کردند و یا گروهی خودجوش را پدید می آوردند.

من جزو یکی ازاین گروهها شدم. تا پیش از ورود به دبیرستان تعداد کتابی را که خوانده بودم به ۵ تا نمی رسید اما این آمار افزایش پیدا کرد و تا قبل از ورود به دانشگاه ، من تقربیا تمام رمان های ایرانی را خوانده بودم. تمام آثار دولت آبادی ، آثار احمد محمود ، اسماعیل فصیح ( که این نوشته به بهانه بیماری اوست ) ، چوبک ، هدایت ، بزرگ علوی ، گلشیری و...

به همین دلیل به داستان نویس علاقه مند شدم و سعی کردم با نویسندگان بزرگ ایران ارتباط بگیرم و کار های داستانی خودم را به آنها ارایه کنم و نظرشان را بگیرم.

اولین استاد داستان نویسی من عباس معروفی بود. شیفته  " سمفونی مردگان " و نثر معروفی بودم. کلاس های معروفی در خیابان اندیشه یک در کلوب حمید سمندریان (کارگردان بزرگ تئاتر ایران ) برگزار می شد. هم زمان بهرام بیضایی در آنجا نقد درس می داد که توفیق شرکت در چند جلسه آن را داشتم. کلاس های معروفی فوق العاده بود.کارکتر این انسان دوست داشتنی و انرژیی که بچه ها منتقل میکردگفتنی نیست. اما چند جلسه به پایان ترم، دستور جمع آوری این کلاس آمد. یک بار هم برادران حزب اللهی او را در میدان تجریش گرفتند و به قصد کشت زدند. مجله گردون تنها نشریه خواندنی آن دوران بود.

بعد رفتیم سراغ مرحوم گلشیری. اول شب های جمعه و بعد سه شنبه ها در منزل او داستان خوانی برپا بود. در دانشگاه نیز بهرام بیضایی آمد و نمایش نامه نویس را به ما درس داد. محمود دولت آبادی نیز هم چنین. با جمال میر صادقی داستان نویسی را پاس کردیم و شب های جمعه پایان هرماه به دیدن احمد محمود می رفتم که منزلش در نارمک بود. سیگار بسیار می کشید و دکتر به او هشدار داده بود که مراقب باش. اما گوش نمی کرد.و به من یاد آور می شد که مظلوم ترین رمان ایرانی " همسایه ها " است. جون هم در ژریم گذشته ممنوع چاپ بود و هم در این زمان.

در این سال ها رمان های بسیاری خواندم .کلیدر را سه بار ، بوف کور را خیلی ( نمی دانم چندبار ) . همسایه ها ، داش آکل ، داستان یک شهر ، زمین سوخته ، داستان جاوید ،شازده احتجاب ، یکلیا و تنهایی او ،چشم هایش ، مدارصفردرجه ، جای خالی سلوچ ، سمفونی مردگان ، سال بلوا و.. که هرکدام قله هایی هستند در ادبیات داستانی ایران. خیلی ها را ذهنم یاری نکرد اسم ببرم. در این میان داستان جاوید از جمله ماندگارترین کارهای داستانی است.  

اسماعیل فصیح در اغماامروز که خبردار شدم اسماعیل فصیح در بیمارستان بستری شده است و عکس آن را دیدم تمام مدت یاد رمان زیبای "داستان جاوید " بودم. یاد دل کور  و  زمستان ۶۲  و  ثریا در اغما. داستان نویس خوب ما به اغما رفته است وانگار نه انگار. اسماعیل فصیح روایت گر وضعیت ایرانیانی است که دوران گذار به مدرنیسم را طی میکنند. کسانی که آلوده زندگی شهری شده اند  و حالا دل های آنان کور شده است. یا به اغما رفته اند و یا مهاجرت کرده اند تا در سرابی دیگر دست و پا بزنند. فصیح راوی دست و پا زدن ماست در این مملکت. با تمام نگرانی ها ، استرس ها و نا امنی های موجود.

امیدوارم او دوباره به زندگی بازگردد و سلامت باشد و سال های بسیاری دیگر برای ما بنویسد و یادآور شود که خاک ایران با خون سیاوش آمیخته است. ایران سرزمین سیاوش ها است. و آزاده هایی که همیشه در مظان اتهام هستند.

Posted by اکبر منتجبی @ 21:0 |

واقعا مولفه های" اتحاد ملی " چیست؟ امروز هیات منصفه مطبوعات محمدرضا خاتمي، مديرمسوول روزنامه توقيف‌‏شده مشاركت را مجرم شناخت و وي را مستحق برخورداري از تخفيف در مجازات ندانست.

 

البته بعد از سخنان آقای جنتی در نماز جمعه تهران و انتقاد ایشان از قوه قضاییه بر سر رفع توقیف مطبوعات یا انتقاد از دیوان عدالت اداری بر سر پرونده بانک پارسیان ، این سئوال مطرح می شود که مولفه های اتحاد ملی در سال جدید چیست؟ و چگونه باید این اتحاد در فضای سیاسی - اجتماعی ما شکل بگیرد.

 

برای رسیدن به آنچه از سوی مقام معظم رهبری به عنوان راهبرد سال جاری عنوان شده،  حتما انعطاف از سوی دستگاه های تصمیم گیر و مسئول،  لازم است. در این میان دولت ، قوه قضاییه ، شورای نگهبان و حتی مجلس نقش هایی اصلی را ایفا می کنند. به همین دلیل سخنان آقای جنتی بسیار عجیب است و عنصر جناحی و خودی و غیر خودی آن بارز است.  

 

در این میان جبهه مشارکت و  مجاهدین انقلاب ، دو حزب سیاسی کشور هستند که محروم از تریبون های خصوصی و عمومی هستند و هیچ نقشی در اداره کشور ندارند و حتی ارتباط آنها با مردم قطع است. مادامی که آنها  از داشتن طبیعی ترین حق خود محروم هستند با چه ابزاری می توانند قدمی برای اتحاد ملی بردارند؟

 

به نظر می رسد برای اجرایی شدن اتحاد ملی در سال جدید ، دولت ، قوه قضاییه و تمام دستگاه های مسئول باید انعطاف به خرج بدهند و آن را سرلوحه کارهای خود قرار دهند. به باور هیات منصفه مطبوعات آقای رضا خاتمی از وظایف خود تخطئی کرده است. باشد . اما اعضای این هیات محترم می توانستند با گوشزد کردن تمام خطاها و اشتباهات جبهه مشارکت و ایشان به آنها یادآور شوند که ما در این سال جدید همچون ماجرای ملوانان از " رافت اسلامی " مدد می گیریم و یک فرصت دیگر به این حزب می دهیم تا بتواند از یک تریبون رسمی مواضع خود را بیان کند و قدمی برای اتحاد ملی بردارد.

 

علیرغم تمام مرز بندی هایی که با جبهه مشارکت دارم اما محروم کردن آنها را از رسانه جایز نمی دانم. در یکی دو روز گذشته عده ای از سیاست مداران ایران یادآور شدند که اتحاد ملی به معنی حذف رقیبان نیست و

کسانی که در امور اجرایی نقش دارند باید مرز بین انعطاف و تساهل و تسانح را با حذف تشخیص دهند.

 

اواخر سال گذشته روزنامه سیاست روز یادداشتی منتشر کرد که تلقی هیات نظارت بر مطبوعات توهین به یکی از مذاهب کشور بود . روزنامه توقیف شد. مدیران آن که در دولت و مجلس نیز نقش آفرین هستند در صدد توضیح برآمدند و مشکل روزنامه از سوی دادگاه برطرف شد. خوشحالیم . اما نباید این انعطاف نباید یک سویه باشد و درباره گروه های منتقد نیز به وجود بیاید؟

 

همدلی و اتحاد در سایه گذشت و رافت و بزرگواری پدید می آید. مطمئن هستم اگر مشارکت امکان انتشار یک روزنامه را داشته باشد دیگر راه گذشته را در انتشار اخبار جنجالی نخواهد رفت. کما این که امروز در منش سیاسی خود تغییرات چشمگیری بوجود آورده است.

Posted by اکبر منتجبی @ 13:54 |
حتما مقامات ایرانی که به فکر " آزادسازی" ملوانان بودند به بقیه ماجرا نیز فکر می کردند. این که ملوانان به محض ورود به کشورشان تمام گفته های خود را انکار می کنند و از شرایط بد خود سخن می گویند و الخ.

به نظرم این جنبه ماجرا اصلا برای دولتمردان ایرانی اهمیت ندارد آنها فکر می کنند به آنچه می خواستند رسیده اند. به نظر من ایران عقب نشینی کرد و در پست قبلی به آن نیز اشاره کردم . امروز که یادداشت حسین شریعتمداری را خواندم مطمئن شدم که تحلیلم درست بود. ایشان در واقع در سرمقاله کیهان پاسخی به این نظر که چرا ایران بعد از مهلت ۴۸ ساعته ایران عقب نشینی کرد و ملوانان را آزاد کرد جوابی داده است و تاکید کرده است که بیش از این نمی توانستیم آنها را نگه داریم زیرا ممکن بود در تله غربی ها بیفتیم.

پس ایران در واقع به دنبال بهانه ای برای آزاد کردن آنها می گشت . رییس جمهور محترم در کنفرانس خبری خود تاکید کرد که رافت اسلامی مشمول حال ملوانان شد و دستور آزادی آنان را صادر کرد. اکنون یکی دو سئوال در این باره وجود دارد :

۱- با توجه به سرمقاله آقای شریعتمداری در کیهان این ذهنیت پدید می آید که رییس جمهوری  از دین  استفاده ابزاری کرده اند. آیا اصلا "رافت اسلامی "در کار نبوده  و در واقع از آن به عنوان پوششی برای رها شدن از " شر " ملوانان انگلیسی استفاده شده است ؟

۲- اگر نظریه کیهان نادرست است ( که با توجه به جایگاه کیهان و مدیر مسئول آن بعید می دانم )چرا  رییس جمهور درباره دیگر بندگان حبیب خدا که دربند هستند همچون زنان بازداشت شده عضو جنبش زنان ، معلمان یا کارگران این رافت اسلامی را به کار نمی بندد؟    

Posted by اکبر منتجبی @ 19:53 |

ملوانان انگلیسی پس از آزادی - عکس: AFP

یک 

پنجمين کنفرانس مطبوعاتي رئيس‌جمهور پس از حدود دو سال از تصدي رياست‌جمهوري ايشان برگزار شد. حدودا سالي دو مصاحبه برگزار کرده‌اند و اين براي دولتي که خود را مردمي مي‌خواند جاي تعجب دارد که چرا رئيس آن، فقط سالي دوبار مقابل نمايندگان رسانه‌ها و افکار عمومي قرار مي‌گيرد.

 

 در عين حال جاي تعجب اينجاست که حتي اجازه طرح سوال به خبرنگاران رسانه‌هاي مستقل داده نمي‌شود. برخي همانند خبرگزاري ايلنا از شرکت در اين نوع جلسات منع مي‌شوند و برخي مانند روزنامه‌هاي منتقد دولت، اجازه طرح سوال نمي‌يابند. تمام اين اتفاقات در حالي رخ مي‌دهد که قرار است در سال جديد نشانه‌هاي «اتحاد ملي» نيز به نمايش گذاشته شود. آيا از منظر دولت «اتحاد ملي»، عدم پاسخگويي به روزنامه‌هاي منتقد و منع رسانه‌ها به جلسات آن است؟

 

دولت سيدمحمد خاتمي که از سوي برادران جناح راست به شدت تحت انتقاد بود، بيشترين ارتباط را با رسانه‌ها داشت. رئيس‌جمهور سابق حداقل ماهي يک بار در ساختمان هيات دولت پذيراي خبرنگاران بود و اعضاي هيات دولت نيز جدا از کنفرانس‌هاي مطبوعاتي، در حاشيه ديدار رئيس‌جمهور و سخنگوي دولت سابق، با خبرنگاران درباره مهمترين اتفاقات روز به گفت‌وگو مي‌نشستند. بيلان پاسخگويي به‌رغم انتقادات، آنچنان بالا بود که همه مطمئن بودند بعد از يک اتفاق مهم سياسي، اجتماعي يا حتي اقتصادي نمايندگان دولت و رئيس‌جمهور در اولين جلسه خود به پاسخگويي درباره آن مي‌پردازند.

 

«سنت پاسخگويي» که اصولگرايان در دولت خاتمي به شدت دنبال آن بودند، در دولت اسلامي جناب احمدي‌نژاد کمرنگ و کمرنگ‌تر شد و حتي منتقدان محلي براي طرح مسائل اصلي نمي‌يابند. آيا پاسخگويي اکنون بدل به اجراي يک شو نمايشي شده که قرار است سالي دو بار به صحنه برود و چند روزنامه خاص و از پيش تعيين شده سوالات کليشه‌اي خود را مطرح کنند؟ و پيام‌هايي از طريق اين صحنه رد و بدل شود و از سوالات اساسي غفلت شود؟

 

دو

با دستور فوري رئيس‌جمهور 15 ملوان نظامي انگليسي نيز آزاد شدند. حدود دو هفته پرفراز و نشيب را ايران طي کرد. در رسانه‌هاي جهان، چهره خشني از ايران به نمايش گذاشته شد. از ابتدا اعلام شده بود که ملوان‌هاي انگليسي وارد آب‌هاي ايران شده بودند و مشغول تجسس بودند، در واقع به اين دليل آنها بازداشت شدند، اما ناگهان پس از آنکه نخست‌وزير انگليس يک زمان 48 ساعته براي گشايش بحران ملوان‌ها به ايران داد، رئيس‌جمهور ايران آنها را آزاد کرد.

 

قصد بر اين نيست که يادآور شويم اقدام ايران در آزادي ملوانان پسنديده بود يا بازداشت آنها را تقبيح کنيم. تنها بيان اين نکته ضروري است که دستاورد ايران در اين ماجرا چه بود؟ ايران بارها اعلام کرد که اگر انگليسي‌ها عذرخواهي کنند، ملوانان بازداشت شده آزاد مي‌شوند.

 

اما انگليس اقدام به اين کار نکرد و حتي آقاي بلر مهلت 48 ساعته به ايران داد. خوب جاي پرسش دارد که از رئيس‌جمهور بپرسيم اين عقب‌نشيني آشکار نشانه چيست؟ جناب احمدي‌نژاد دولت‌هاي آقاي خاتمي و هاشمي را بارها به عقب‌نشيني در برابر غرب محکوم کرده است.  

 

اکنون، ايشان چه پاسخي براي اين عقب‌نشيني آشکار پس از ضرب‌الاجل نخست‌وزير انگليس دارند؟مگر ملوانان، متهم به تجسس در آب‌هاي ايران نبودند؟ آيا قرار است در آينده نيز اين چنين عقب‌نشيني کنيم؟ پس آن شعارها چه مي‌شود؟ و «ما ايستاده‌ايم» سرانجامش چگونه است؟ اگر رئيس‌جمهور، اين اقدام را در اين شرايط لازم دانسته، چرا شرايط زماني را براي روساي جمهور پيشين در نظر نمي‌گرفت و آنها را متهم به کوتاهي مي‌کرد؟

Posted by اکبر منتجبی @ 21:53 |

 احساس مي كنم شرايط جديدي به وجود آمده است. بازداشت ملوانان انگليسي در ابتدا فقط ابراز خشم ايران به انگليس بود و ضرب شستي به آمريكايي ها. فكر مي كنم كه از ابتدا نيز قرار نبود كه اين موضوع به سرعت وارد اين مقوله ها بشود و موضوع اول رسانه هاي دنيا را به خود اختصاص  دهد. پيش از اين نيز بارها اتفاقات اين چنيني افتاده بود. چه مربوط به انگليس و چه آلمان و يا كشور هاي ديگر. هميشه نيز موضوع بي سروصدا حل مي شد . مگر اين كه يكي از دو طرف به تنگ مي امد و ماجرا را رسانه اي مي كرد.

 

همين چند وقت پيش يك آلماني و فرانسوي آزاد شدند و خبر بازداشت آنان تا مدتها منتشر نشده بود. اما داستان ملوانان انگليسي به گونه اي ديگر درحال رقم خوردن است. بلافاصله پس از بازداشت آنان بريتانيا در بيانيه اي اعلام مي كند كه ملوانان انگليسي بازداشت شدند و بعد آقاي متكي وزير خارجه ايران در يك گفت و گوي دم دستي تاييد مي كند و خبر مي دهد كه آنان در آب هاي ايران در حال تجسس بودند. و بعد خبر هاي ديگر از پس هم منشر مي شود.

 

ايران از همان ابتدا نشانه هايي را مبني بر اين كه اين موضوع قابل حل است ارايه داد . به نظرم اگر انگليسي ها حاضر بشوند كه عذرخواهي كنند ، تمام ماجرا يك مرتبه از سوي ايران تمام مي شود. اما طرف انگليسي حاضر نيست كه اين كار را انجام دهد. چرا؟

 

در برخي از تحليل ها خواندم كه عنوان كرده اند آقاي بلر نخست وزير انگليس آچمز شده و هيچ كاري نمي تواند بكند. در واقع اين نوع تحليل ها بر اين هستند تا از ايران يك فاتح را به نمايش بگذارند. خيلي با اين تحليل موافق نيستم. فكر مي كنم مسئولان ايراني اصلا به دنبال اين نبودند تا در معادله فاتح و مغلوب جاي بگيرند.

 

ايران تنها مي خواست نمايشي از اقتدار نظامي خود را بلافاصله پس از صدور قعطنامه نشان دهد و اين اقتدار را به صحنه بازي بياورد  و اعلام كند ريزترين تحركات آمريكا و انگليس و ديگر كشورها را درباره خود رصد مي كند. اما ماجرا به اين نمايش قدرت محدود نشد.

 

قدرت هاي بزرگ هميشه براي بازي هاي سياسي خود نياز به مستنداتي دارند تا ديگران را قانع كنند.تنها چند روز پس قعطنامه 1747 شوراي امنيت درباره ايران مستندات ملموس تري نيز نياز بود تا چين و روسيه و برخي از همپيمانان ايران كه هنوز كم و بيش از قدرتمداران تهران حمايت مي كنند ، قانع بشوند كه ايران كشور قابل كنترلي نيست. و آنچه آنان مي گويند و يا مسئولان تهران بيان مي كنند نمي تواند دقيق باشد.

 

به همين دليل موضوع ملوانان به سرعت توسط يك اقدام هماهنگ به موضوع اول رسانه هاي دنيا درباره ايران بدل مي شود. خوب در ايران نيز هستند كساني كه هيچ وقت به منافع ملي نمي انديشند و مي خواهند هميشه فدرت خود را به نمايش بگذارند و هر موضوعي را آناً حيثيتي مي كنند و نرمش را سازش تلقي مي كنند و  انعطاف را ذلت. نتيجه آن كه ماجرا كم كم كش پيدا مي كند.

 

در واقع طرف انگليسي نه تنها آچمز نشده بلكه آگاهانه تلاش مي كند از آب گل آلود ماهی صید خود را بگیرد و اقدام ايران را غير انساني نشان دهد. مي بينيم كه نمايش فيلم ملوانان چه مواد خامي را به گزارشگران و روانشناسان بريتانيايي مي دهد تا سطر به سطر نامه ها و چين و چروك صورت گروگان ها را واگويه كنند.

 

براي مسوولان ايراني اين يقين حاصل شده است كه ملوانان در حال تجسس بودند. اگر نبودند ایران پس از قعطنامه در شرایطی نبود که بتواند اقدامی غیر قانونی انجام دهد. در واقع شرایط به گونه ای نبود تا آنها اقدام به بازداشت ملولنان كنند . بالاخره تصاوير ماهواره اي وجود دارد و نمايانگر واقعيت است. اما عدم تدبير و نبود يك ديپلماسي موفق هميشه ايران را درتنگنا قرار داده است. به همين دليل برنده اوليه بازي نهايتا آن را واگذار مي كند.

Posted by اکبر منتجبی @ 4:19 |

به تو از تو می نويسم 

به تو ای هميشه در ياد 

ای هميشه از تو زنده

لحظه های رفته بر باد....


ای هميشگی ترين عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو....

در گريز ناگزيرم
گريه شد معنای لبخند
ما گذشتيم و شکستيم
پشت سر پلهای پيوند

در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
بايد از هم می گذشتيم
برتر از ما عشق ما بود

 

فايل صوتي

Posted by اکبر منتجبی @ 5:2
86/01/01
 

 

Posted by اکبر منتجبی @ 12:0 |