تبليغاتX
.: اکبر منتجبی :.
ممنون
85/01/31

۱- از تمام کسانی که کامنت گذاشتند یا email زدند ممنون. با چند تا از این دوستان تماس گرفتم اگر لازم شد حتما با بقیه هم تماس می گیرم. مبنای ما اصلا گزینش نیست. فقط کار + نظم. همین. امیدوارم دوست عزیزم "مصطفی قوانلو قاجار" به جمع بچه ها آفتاب بپیوندد و ما بتوانیم از تجربیاتش استفاده کنیم. همین طور امیدوارم "ایمان" بتواند آن چیزی را که ما می خواهیم انجام بدهد. خبرنگار دیپلماسی هنوز قطعی نشده.اما  "فرشاد محمودی" که دبیر سرویس دیپلماسی مجموعه هست با دو نفر صحبت کرده و قرار است کارشان را ببینیم.

۲- سرویس سیاسی یکی از روزنامه ها  به ۳ تا خبرنگار خوب احتیاج دارد. کسی هست که بخواهد در این سرویس پر دردسر کار کند؟

۳-دیگرخبری نیست

 جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

 که مردم به شادمانی بی سبب می گویند

Posted by اکبر منتجبی @ 19:33 |

مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده ...     

همیشه غایب من زخم هام را مرهم میذاره ...

Posted by اکبر منتجبی @ 0:39 |
خبرنگار و گزارشگر  مولف لازم داریم. هم در بخش سیاسی. هم اقتصادی . هم دیپلماسی. ایمیل بزنید. حاضرین به غایبین اطلاع دهند.
Posted by اکبر منتجبی @ 0:34 |
خوب قوه قضاییه انگار بسیار مترقی شده است. خبری دیدم که بسیار منطقی تر از ۷ شین ازدواچ فمنیست های وطنی بود.

خبر این است : قوه قضاییه شروطی را برای زنان در هنگام ازدواج پیشنهاد داده است . کمیسیون حمایت از حقوق زنان و کودکان معاونت توسعه قضایی قوه قضاییه 6 شرط مترقی خواهانه برای ازدواج زنان پیشنهاد داده است.

برای دیدنش اینجا بروید

Posted by اکبر منتجبی @ 0:27 |

امروز رفتیم پیش آقای خاتمی. چند تا از خبرنگاران برای حضور در این مراسم دعوت شده بودند. جلسه خیلی خودمانی بود و خاتمی خواست حرفاش منتشر نشود. بیشتر حول انتقاد از اصلاح طلبان و کارهایی که کرده بودند بود. البته من این اجازه را گرفتم که بخش هایی از این جلسه را منتشر کنم. به نظرم خاتمی رفتار خود را توجیه نمی کرد. او گفت دیگر به عرصه سیاست پا نخواهد گذاشت. چون خوشی ندیده .نه از دوستانش و نه از مخالفانش. از او وقت یک مصاحبه برای شرق گرفتم تا بیشتر در این باره صحبت کنیم. 

Posted by اکبر منتجبی @ 17:42 |

 پس از آنکه خبر دستیابی ایران به چرخه سوخت هسته ای اعلام شد، برخی از فعالین سیاسی، در سخنان و نوشته های خود تاکید کردند، نباید گام هایی را که در گذشته در جهت دستیابی به این تکنولوژی بر داشته شده، به دست فراموشی سپرد. لذا از خاتمی و هاشمی به عنوان کسانی که در دولت های آنان این دانش، پی ریزی و دنبال شد سخن به میان آوردند و تاکید کردند، مناسب بود که رییس جمهور و یا دیگرانی که امروز، روبان قرمز را پاره می کنند، از روسای جمهور پیشین نیز یادی می کردند.....


ادامه مطلب
Posted by اکبر منتجبی @ 14:36 |

 

در جريان انتخابات رياست جمهوري من از هاشمي رفسنجاني حمايت كردم. از همان روز هاي اوليه نيز چون فضاي مطبوعات و حرف هاي خاله زنكي را مي شناختم ، اين موضوع را به دوستان گفتم تا حاشيه اي بوجود نيايد. اما ناگهان بلا نازل شد. گويي انگار من قبيح ترين كار عالم را انجام داده ام. هر كس مي رسيد طعنه اي مي زد. دوستاني كه به جبهه مشاركت "متصل" بودند و علاقه وافري به كانديداي اين حزب داشتند تا توانستند و تا جايي كه ممكن بود عليه من سخن گفتند. كساني كه از مدعي حقوف شهروندي بودند اين تصميم من را بر نمي تابيدند و با sms  يا رودرو يا به طرق ممكن نيش مي زدند و ماجرا مي ساختند.

اين اتفاقات از زماني كه معلوم شد من در اتاق فكر هاشمي  حضور دارم شدت گرفت. تحليل من در آن زمان اين بود كه مصطفي معين نه به دنبال دموكراسي است و نه مي تواند آن را دنبال كند. معتقد بودم جبهه مشاركت آن چنان كه ادعا مي كرد حزبي براي تمام ايرانيان نيست و ايران را براي ايرانيان نمي خواهد. در سال 82 كه روزنامه ياس نو منتشر مي شد من يادداشتي نوشتم و در قسمتي از آن تاكيد كردم كه ادبيات جبهه مشاركت ، ادبيات سال 76 است. هنگامي كه دكتر ميردامادي آن را مي خواند روي اين جمله خط كشيد. دليلم را گفتم اما چون نزديك به يك انتخابات بوديم گفت صلاح نيست اين را بگوييم.

به هر حال در سال 84 من رسما از مشاركت فاصله گرفتم. عليرغم آنكه انسان هايي صادق نيز در آنها مي ديدم اما روند  سالم نبود.

من خاطرم هست كه در سال 82 وقتي پسر ...... بازداشت شد ، روزنامه ياس نو چه رويه در قبال دانشجويان بازداشت شده پيش گرفت و هنگامي كه پسر او آزاد شد اما ديگر دانشجويان در بازداشت بودند ، چه رويه اي صورت گرفت : "فيتيله را بكشيد پايين.كاري به دانشجو ها نداشته باشيد."

 

وقتي در سال 84 از هاشمي حمايت كردم ( من كسي نبودم و نيستم  ) ناگهان هجمه ها از سوي دوستان همكار و غير همكارم عليه من آغاز شد.

در آن ايام من در باره دكتر معين جمله اي گفتم كه تا كانادا رفت و نيك آهنگ كوثر نيز گاهي براي اين كه اسمي از من نياورد با ذكر "فلاني" كه گفته فلان از من ياد مي كرد. من فكر كنم به " پناه " بود كه گفتم : شرط بندي روي معين شرط بندي روي اسب مرده است".

 

فحش و فضيحت به من پاياني نداشت و هر چه به 27 خرداد نزديك مي شديم شدت مي گرفت. تا جايي كه من موبايلم را كلا خاموش كردم. اما اين تير ها شليك ميشد و تركش آن به برخي از همكاران من در روزنامه برخورد مي كرد كه " چطور با فلاني كه خائن هست همكاريد". امير شاهي يكي از همكارانم در سرويس سياسي مي گوييد : "خانم ..... صراحتا به من مي گفت چرا با منتجبي كه رفته در اتاق فكر هاشمي كار مي كند، كار مي كنيد؟"

 

انتخابات كه تمام شد و معين درجا زد و آن چنان كه فكر مي كردند به مرحله دوم نرسيد، من از زير آن بار تبليغاتي خلاص شدم.

 

حالا اين دوستان دنبال هاشمي بودند و تبليغ مي كردند كه او راي بيا ورد. اين مي شد يك تاكتيك دانست و اين كه اين دوستان از ترس چيز ديگر به دامن هاشمي پناه آوردند.

 

تاكيد مي كردند كه ما با مرز بندي از هاشمي حمايت مي كنيم. خوب كلك خوبي بود. من كه در ستاد هاشمي بودم و رد و بدل شدن اطلاعات را قبل از مرحله اول مي ديدم ، مي دانستم كه داستان چيست.

 

تا رسيديم به امروز.

در اين ايام جديد به علت آن كه من چندين بار با علي لاريجاني براي روزنامه شرق مصاحبه كردم يا با ناطق نوري برخي از دوستان و همكاران  از اين كه من اين طرفي غش كردم حرف زدند. و اين كه مثلا علي لاريجاني چون در فلان مصاحبه مطبوعاتي تو را به اسم صدا كرده پس تو را خوب مي شناسد و تو هم قلمزن او هستي.

 

گذشت. داستايوسكي مي گوييد : بزرگترين خشم بي اعتنايي است.

ضرب المثل ايراني ما نيز تاكيد دارد : جواب ابلهان خاموشي است

 

من چيزي نمي گفتم. گرچه خبرها درز مي كرد كه چه ديدارهايي انجام شده است.

در اين ايام ناگهان چند خبر منتشر شد:

 -ديدار مشاركتي ها با ناطق نوري

-ديدار رضا خاتمي با علماي قم

ديدار رضا خاتمي با اعضاي موتلفه

-تقاضاي ديدار مشاركت با علي لاريجاني

- تقاضاي ديدار مشاركت با برخي از مسئولان نظام

- و.....

 

 

خوب من كه فقط از هاشمي حمايت كردم و فراتر نرفتم اما اين دوستان پا بر تمام  سخنان پيشين گذاشتند تا در قدرت بمانند. ايرادي نيست. اتفاقا خيلي هم خوب است اما آن سخنان پيشين چه مي شود؟ اين گردش به راست مشاركت بسيار مهم است.اما بايد مشخص كنند كه كجا را اشتباه رفتند. و بگويند  تمام داستاني كه بر سر جبهه دموكراسي خواهي و حقوق بشر علم كردند  شعاري بوده يا شعوري؟ مگر مي شود 8 سال به جناح راست گفت جناح اقتدارگرا  و بعد رفت دست آنها را به گرمي فشرد؟ مگر مي شود به علي لاريجاني كه رييس رادیو و تلويزيون بود كلي اتهام زد و بعد از او وقت ملاقات گرفت و پشت يك ميز نشست؟ مگر شما نمي گفتيد كنفرانس برلين يا برنامه چراغ دست پخت او هست؟

 

در جريان انتخابات دوستان همكار كه سمپات مشاركت بودند به من مي گفتند فرصت طلب. حالا كساني كه به آنها اقتدا مي كردند براي اين كه در قدرت سهيم باشند چه كارها كه نمي كنند.

 

در اين باره حرف هاي ديگري هم هست. از كساني كه در ستاد معين كار مي كردند اما .....

 

 

Posted by اکبر منتجبی @ 20:49 |
85/01/20
حمله به وحید پوراستاد : 

چاقو که زیر گلویم قرار گرقت دیگر حال خودم را نفهمیدم . بی صفتی که وحشیانه از پشت سر حمله ور شد و تا به خودم بییایم  تیزی یک چاقو  زیر گلویم زمان را برایم مسکوت کرد

دیشب ساعت 22 کار روزنامه تمام شد ومن مثل همیشه مسیر کوتاه روزنامه- پل کریمخان- تا خانه -ویلا- را پیاده امدم هنوز عرض خیابان سپهبد قرنی را طی نکرده بودم دیدم ماشین هادی حیدری مدیر هنری روزنامه جلوم ترمز زد. گفت: بشین وحید. گفتم: چند قدم مونده ممنون می خوام قدم بزنم و هادی رفت.

عرض خیابان را عبور کردم تو پیاده رو و کنار دیوار به سمت ویلا قدم زدم احساس کردم کسی پشت سرم حرکت میکند ...

 400 متر مانده به سر ویلا و کنار دیوار کلیسا به ضربه ای شدید به پشتم یک آن زیر گلویم چاقویی را احساس کردم که گفت حرف بزنی کشتمت....

 

Posted by اکبر منتجبی @ 14:15 |

هنوز فمنیست های محترمه ما از بند ۷ شین زندگی و ازدواج رها نشده بودند که دولت و مجلس طرح دیگری برای آنان ریختند.. حالا باید بدوند این یکی را حل کنند.

 

خبر این است : معافیت از سربازی بواسطه ازدواج با دختران معلول

بر اساس قانون جامع حمایت از معلولان که از نیمه دوم فروردین ماه سال جاری به اجرا در خواهد آمد،مردانی که زن ناتوان و معلولی را به همسری برگزینند ،از خدمت نظام وظیفه معاف می شوند ....

 

 

واقعا اگر اين حاج خانم هاي فمنيست كمي سر و سامان مي گرفتند و از اين هرج ومرج تشكيلاتي رها مي شند و يك ساز و كار دقيق براي خودشان تعريف مي كردند كه مثلا وظيفه هر كسي چيست و چه بايد بكند ، آنوقت شايد امكان اين بود كه تشكيلات زنان ايران كمي تاثير گذار مي شد. ديروز با چند تا از دوستان در اين باره صحبت مي كرديم. همگي اتفاق نظر داشتند كه جنبش زنان ايران بر خلاف نامش بسيار نحيف و ضربه پذیر است. ضمن آن كه در گيري هاي دروني و رقابت هاي زنانه نيز باعث آن شده كه هيچ وقت آنان نتوانند دور هم جمع شوند و به يك تصميم برسند. دغدغه هاي آنان متفاوت است. يكي درد را در ورود به استاديوم ورزشي مي داند ديگري در ازدواج و مشكلات آن. يكي اولويت را به زنان دربند و گرفتار مي دهد آن گروه ديگر اين كار را مفيد نمي دانند اما راهكاري هم ارائه نمي دهد. جنبش زنان در ايران اژدهاي هفت سر است بدون مركز فرماندهي. به همين خاطر جز يكي دو گروه كوچك ، بقيه در گير مسائل بي اهميت و درجه هفتم مي شوند.  

Posted by اکبر منتجبی @ 0:39 |

سئوال:  با وضعيت جديد كه براى پرونده هسته اى به وجود آمده، عده اى معتقد به سياست هاى انقباضى در داخل كشور هستند و فضاى بسته را براى يكصدايى مى پسندند. برخى مى گويند لازم است فضاى سياسى را بازتر كنيم، نشانه هايى نيز از همگرايى و وحدت ملى بروز دهيم و مثلاً برخى زندانيان را آزاد كنيم تا اين انسجام ملى و وحدت شكل علنى تر به خود بگيرد. جنابعالى قائل به كدام ديدگاه هستيد؟

 

ناطق نوری :اينكه ما صداها را خاموش كنيم و جلوى صداهاى ديگر را بگيريم كه يكصدايى در داخل كشور به وجود نمى آيد. اين صدا خفه كردن ديگران است. وحدت ملى و انسجام هم شكل نمى گيرد و هيچ عاقلى نبايد اين را توصيه كند و نه به آن عمل كند. اين كار كه همه صداها خاموش بشود براى يكصدايى ديگر يكصدايى نيست. معنايش اين است كه صداها را خاموش كردم تا صداى من فقط باشد. اين روش غلط است. بايد به گروه ها اجازه بدهيم بحث و حرف ها و انتقادات خودشان را داشته باشند اما اين فرهنگ نيز بايد وجود داشته باشد كه شرايط كشور شرايط خاصى است. سر موضوعات بى ربط به جان هم نيفتند. همديگر را تضعيف نكنند. به بهانه آزادى نبايد همديگر را كوبيد. مى دانيد، گروه هاى معتقد به نظام مشتركات بسيار دارند. شايد در ۹۵ درصد مسائل مشترك هستيم. اما متاسفانه ۹۵ درصد مشتركات را رها مى كنيم، به ۵ درصد مفترقات مى چسبيم. بنده توصيه مى كنم، اين ۵ درصد و دعواى ارثيه را كنار بگذاريم. زيرا كسى آمده است كه مى خواهد كل ارث را ببرد. فعلاً دعواى ارثيه را كنار بگذاريم تا وحدت به وجود بيايد، در منافع ملى يكپارچه شويم، بعد از گردنه كه عبور كرديم، بنشينيم و سر سهم خودمان صحبت كنيم.

 

لینک مطلب در شرق

 

لینک مطلب در آفتاب

Posted by اکبر منتجبی @ 17:35 |