
خیلی زوده اما شنیدم که گروههای سیاسی در جمع خودشان بحث انتخابات ریاست جمهوری را آغاز کردند و به دنبال کاندیداها هستند. طبیعتا اولین نگاه سید محمد خاتمی است چون به عقیه بسیاری تنها کسی که می تواند مقابل احمدی نژاد بایستد خاتمی است. این بحث را قبول ندارم. نفر دوم میر حسین موسوی است. اما به رسم گذشته او همه را سرکار می گذارد و نمی آید. خاتمی هم نمی آید. مطمئنم. باید دید که حالا چه کسی می تواند.
در کنار این صفحه یک نظر سنجی گذاشتم درباره این که درشرایط جدید به چه کسی احتیاج داریم. اسامی برخی افراد را از دو جناح نوشتم. فکر می کنید چه کسی به درد ریاست جمهوری آینده ما می خورد. و چه کسی باید کاندیدا شود؟
هدی به دوستای دانشگاهش گفته بود پدرم فوت کرده، چون اگر می فهمیدند شهید شده می گفتن تو با سهمیه دانشگاه قبول شدی...فرشته مدق،همسر شهید منوچهر مدق، دو سال است که فهمیده خودش هم شیمیایی شده.سرفه های پی در پی و درد گلویش ـ به خاطر تاول هایی که در حلقش به وجود آمده ـ باعث می شد تا حرف را قطع کند.نفسش تنگ و رنگش سفید می شد.نفسی تازه می کرد و دوباره حرف می زد.... ( از وبلاگ ما هيچ ما نگاه . براي ديدن اصل مطلب اينجا كيلك كنيد (
واقعا كجاي كاريم؟ مرز غفلتمان كجاست؟
حتي امروز كه رفته بودم دفتر آقاي خاتمي تا با ايشان ديداري تازه كنم ، جسته و گريخته چيزهايي از برخي آقاياني كه آنجا بودند ، شنيدم اما نمي دانم كه چرا حوصله نوشتن ندارم.
روزگار غريبي است...
روز خوبي نيست. روزهاي خوبي نيست. هفته هاي خوبي را نمي بينم. و سال به قول شاملو گويي سال سياه است. كجاي كاريم؟
شنیدم که گویا بحث تغییر استانداران در میان بوده. از قرار معلوم بایستی تعدادی از استانداران بنا بر نظر محمود احمدی نژاد تغییر می کردند اما پورمحمدی نپذیرفته و همین باعث شده که وزیر کشور از این وزارتخانه برود....
یادداشت کامل را در ادامه مطلب دنبال کنید
امروز در روزنامه کارگزاران نقد نا پخته ای بر مجموعه مرد هزار چهره زده بودند که به نظر صرف ناپختگی ، به دنبال لگد زدن به مهران مديري بودند. خيلي كار پسنديده اي نكرده بودند. اين به نظرم مقدمه اي شد تا از مرد هزار چهره مديري چند كلمه اي بنويسم. فكر مي كنم كه اين كار اوج خلاقيت مهران مديري بود. او برعكس آنچه كه به نمايش مي گذارد جامعه ايراني را خوب مي شناسد. از مراجع قدرت انتقاد مي كند و مردم را به خودشان نشان مي دهد. حتي برعكس بسياري از ما ايراني ها ، خود را از اين انتقا مصون نمي گذارد.
نقد نيروي انتظامي ، نقد روشنفكران و نقد قدرتمداران سايه را چگونه مي شد نشان داد؟ كاش او در پوست اساتيد دانشگاه ، مهندسين ، سينماگران ، دولتمردان ، بازاري ها و... نيز مي رفت و آنها را نيز به نمايش مي گذاشت كه يك انسان پخمه وقتي در دانشگاه قرار مي گيرد با علم و دانشجويان چه مي كند ، وقتي در مقام مهندس است چه خرابي هايي به بار مي آورد ، هنگامي كه اشتباهي يك مدير دولتي مي شود چه فجايعي مي آفريند ، و وقتي در بازار است با زندگي مردم چگونه بازي مي كند.
مديري برعكس آنچه كه در كارگزاران نوشته شد بسيار قدرتمند است و توانست در اين كار دوسر و گردن از تمام برنامه هاي طنز سابق خود بالاتر قرار بگيرد.
وقتي او در بخش پاياني اين مجموعه دفاعيه خود را ارايه مي كند و عينك را از چشم خود برمي دارد ديگر مسعود شصت چي نبود . او همان مديري آشنا بود كه از مرد عذرخواهي مي كرد و تاكيد داشت كه اشتباهي اين جا قرار گرفته است.
امروز ما به عينه مي بينيم كه خيلي ها اشتباهي در جايي قرار گرفته اند كه نبايد. و مهران مديري آن را به بهترين شكا نشان داد.
يك سئوال : میشه بفرمائید که مدیری بابت چه گناهی باید از مردم عذرخواهی کنه؟ یعنی مدیری اشتباهی در جایگاه کارگردان برنامه های طنز قرار گرفته؟ یعنی کارشو بلد نیست؟ شما که اول مطلبتون از شناختی که ایشون از جامعه دارن حرف زدین.پس چطور یه هو "اشتباهی" شد؟! البته امیدوارم شما هم مثل عده ای از دوستان بابت انتقادهایی که در قسمت مربوط به "محافل ادبی" سریال مطرح شد این حرفا رو نزده باشین..
اکبر منتجبی : اتفاقا با برخی از کسانی که نگران انتقاد مدیری از روشنفکران هستند همسویی ندارم. اما به نظرم رسید که مدیری خود را مصون از اشتباه و خطا نمی بیند. و از همین زاویه به عنوان یک کارگردان تاکید دارد که او نیز اشتباهی در این جایگاه قرار گرفته است. فصلی در فیلم هنرپیشه وجود دارد که اکبر عبدی اعتراف می کند که نمی خواسته هنرپیشه کمدی شود اما شد . نمی خواسته . می خواسته کارگردان شود یا بازیگر فیلم های مهم . اما همه او را برای نقش های کمدی انتخاب کردند . و او ناراضی بود از این اتفاق. از کجا معلوم که مدیری نیز افق دیگری داشته اما چون در این رشته خوش درخشید در همین جایگاه ماندگارش کردند؟ فراموش نکنیم که او چند باری به سمت سینما رفت تا کار جدی ارایه کند مثل فیلم دیدار اما نشد آنچه او می خواست.
در یکی از روزهای عید خوابیدم . به یاد دارم که در آن خواب نیز خوابیدم. وقتی از خواب بیدار شدم نمی دانستم در این دنیا هستم یا در آن دنیا. اکنون سرگردان میان دو دنیا هستم. آن یکی دنیای تلخی است و این یکی دنیای سختی. و نمی دانم کدامیک واقعی هستند.